طرح حمایتی
از کارگران زندانی در دانشگاه کویین مری
لندن آغاز شد
طرح حمایت
از کارگران زندانی، تجربه شخصی
طبق برنامهایی که از قبل طراحی کرده بودیم، همه چیز خوب پیش میرفت، فقط مجوز دانشگاه را هنوز برای برگزاری کمپین نگرفته بودیم. روز دوشنبه 11 ژوئن ساعت 10 صبح راهی دانشگاه شدم. قبل از همه برای گرفتن مجوز به محل مربوطه رفتم.
خانمی که به نظر میرسید مسئول آن بخش از دانشگاه است، گفت: " امتحانات آخر سال تمام شده و دانشگاه کاملا خلوت است، دیگر فرصتی برای گذاشتن کمپین نیست" بعد اضافه کرد: " کمپین برای چی؟" من هم، مختصرا همه چیزرا در این رابطه برایش توضیح دادم و همچنین به او گفتم که تاثیر این همبستگیها و حمایتها بود، که دیگر کارگران زندانی آزاد شدند. در نتیجه این توضیحات، اولین حمایت کننده این کمپین مشخص شد و صندوقی را که برای جمعآوری کمک مالی آماده کرده بودیم آهنگ همبستگیاش به صدا در آمد.
حالا همه چیز آماده است، با قرار دادن صندوق مالی و بروشورهای طرح از جمله، بیوگرافی محمود صالحی، علل و چگونگی دستگیری او، فعالیتها و مبارزاتش، نامه نجیبه صالحزاده در رابطه با وضعیت جسمانی محمود صالحی و همچنین مختصری در مورد وضعیت جنبش کارگری، جنبش زنان و دانشجویان در ایران، کمپین را در سطح دانشگاه آغاز کردیم.
بروشورهای
ما نظر دانشجویان را جلب کرد. اسقبال از
این کمپین برخلاف تصور، ما را شگفت زده
کرد. عده زیادی
کمک مالی کردند و همچنین پوتیشنی در
رابطه با محکوم کردن حکم صادره علیه محمود
صالحی را امضا کردند.
دو نفر از طرف حراست دانشگاه سراغ من آمدند و از من مجوز گذاشتن کمپین را خواستند، من هم مجوزم را همراه با بروشورهایی که در دست داشتم به آنها نشان دادم.
و این باعث شد تا از کمک و حمایت آنها هم برخوردار شویم.
تعدادی دیگر از دانشجویان، کنجکاوانه جلو آمدند و ماجرا را جویا شدند، من هم در مورد وضعیت کارگران در ایران برای آنها توضیح دادم. یکی از آنها گفت : "من قبلا هر وقت که در مورد ایران سخن به میان میامد، فورا بمب اتمی و نابودی اسرائیل تو ذهنم مجسم میشد، حالا مثل اینکه داستان عمیقتر از آن است". بعد اضافه کرد: " واقعا کارگران نمیتوانند اول ماه مه را آزادانه جشن بگیرند؟"
به دنبال طرح این سوالات، اول ماه مه تهران را به خاطر آوردم که کارگران در پلاکارد بزرگی نوشته بودند:
بله، داستان واقعا عمیقتر از آن است.
البته که
کارگران میتوانند آزادانه مراسم اول ماه
مه را برگزار کنند. حتی خبرگزاریهای رسمی
جمهوری اسلامی هم به این آزادی اعتراف
میکنند، شاید عکس زیر صحت و سقم این ادعا
را تصویر کند.
یکی از دختران دانشجو گفت: " حالا که وضعیت کارگران اینچنین وحشتناک است پس وضعیت زنان چگونه است؟" بعد اضافه کرد: " من طرح حجاب اجباری در ایران و برخورد خشونت آمیز پلیس با زنان را از تلویزیون دیدم، تمام بدنم میلرزید، واقعا وحشتناک است و خوشحالم که در ایران زندگی نمیکنم."
در حال حرف زدن با این دانشجو بودم و داشتم از وضعیت و به سر آمد کارگران، زنان و معلمان برای او تعریف میکردم که یک نفر با لهجه " کاکنی" وخیلی رفیقانه صدام زد و گفت:
“Hey you mate, what’s going on here?”
راستش من
از این لهجه انگلیسی خیلی خوشم میاد، چون
خیلی دوستانه و بدون تعارف حرف
میزنند. من زمانی که در یک کمپانی کار میکردم بیشتر با این لهجه روبرو بودم، تمام همکارانم دارای این لهجه بودند. آدمهای صمیمی و دوست داشتنیایی که از تشریفات خوششان نمیآمد، سیگار پیچستون میکشیدند و هر از گاهی به همدیگر فوشهای رکیکی میداند. به ملکه انگلستان جک درست میکردند و ..
نگاهم را به طرف صدا برگرداندم، مرد سیاه پوستی که از کارکنان دانشگاه بود را دیدم.
با دیدن عکس محمود صالحی تعجب کرد و گفت:
Oh man, I know this man، is he still in terrible?"
منظورش
محمود صالحی بود، بعد اضافه کرد:" من
ماجرای دستگیری محمود صالحی را سه سال قبل
از سایتهای اینترنتی خواندم، هنوز هم در
زندان است؟"، دوباره ادامه داد:" نمیتوانم
تصور کنم که برگزاری مراسم اول ماه مه جرم
است، این باور کردنی نیست." صندوق را
از من خواست و کمک مالی خودش را واریز کرد.
راستش حرفهای این مرد، من را در فکر فرو برد.
به یاد حرفهای یکی از کارگران کارخانه شاهو در سنندج افتادم که میگفت: " صبح زود هنگامی که پسر سه سالهام هنوز خواب است سر کار میروم، بعد از اتمام کار در کارخانه، از آنجا که دستمزدم کفایت نمیدهد مجبورم در جای دیگری هم کار کنم که بلاخره ساعت 11 شب به خانه میرسم. از دیدن پسرم که هر از گاهی با چشمان پر از اشک خوابش برده و من نمیتوانم جوابگوی نیازهای او باشم، رنج میبرم."
درد آور است. روزگار غریبی است نازنین، اعتراض را در گوشه خانه نهان باید کرد. باید گرسنه ماند، باید مرد.
هزاران نفر در ایران بیکار هستند، اگر هم کار میکنند با وصف ساعات کار طولانی، حقوق آنها را نمیدهند. اگر اعتراض میکنند، با تهدید روبرو میشوند، آنها را اخراج میکنند، زندانیشان میکنند، خود و خانوادهشان را شکنجه روحی میدهند.
آری، کارگران در ایران از ابتداییترین حقوق خود بیبهرهاند، حق تشکل ندارند، حق ندارند که اول ماه مه روز خود را مستقلا برگزار کنند. حق ندارند نفس بکشند. حق ندارند که نیاز جگر گوشههایشان را برآورده کنند. فعالین کارگری را به چه جرمی دستگیر و شکنجه روحی میدهند؟!! مگر نه اینکه، اینها فعالین طبقهایی هستند که برای برون رفت از این وضعیت طاقت فرسا و غیر انسانی تلاش میکنند. اینجاست که شعار " یا سوسیالیسم یا بربریت" معنی میدهد. اینجاست که همبستگی و اتحاد با این طبقه ضرورت پیدا میکند. همبستگی دانشجویان با کارگران جدا از جمع آوری کمک مالی، درست کردن این نوع مشغله در ذهن دانشجویان، همبستگی و اظهار همدردی آنها با کارگران و تلاش برای پیوند طبقاتی، انعکاس برخورد غیر انسانی حامیان سرمایه، علیه کارگران ایران، در تمام دنیا و جلب حمایت اقشار محتلف ضروری است. دست همه کسانی که در حمایت از کارگران ایران، ما را یاری میدهند صمیمانه میفشارم.

و در پایان از کمکهای صمیمانه رفقا هیمن آهی، احمد اسماعیلی و رضا کمری که به کمپین ما پیوستند، تشکر میکنم.
زنده باد اتحاد و همبستگی با کارگران ایران.
صدیق اسماعیلی
11/06/2007