|
کمیتهي کارگران: طرحی از اصول و ساختار آن
نویسنده: جان توماس مورفی اقتباس و برگردان آزاد: بهزاد کاظمی ویراستار: منصور موسوی
پیشگفتار: جنبش کمیتههای کارخانه (Shop Steward’s Mmovement) یکی از مهمترین تجربیات طبقهی کارگر بریتانیا در قرن بیستم بود. این جنبش با تمام ویژهگیهای تاریخی - تجربیاش، هنوز هم میتواند به ما در فهم دقيقتر اشکال سازماندهی طبقه کارگر در مراکز صنعتی و تولیدی ياري برساند. در آغاز قرن بیستم در تمام نقاط صنعتی بریتانیا، تشکلها و نهادهاي رسمی و قانونی اتحادیههای کارگری وجود داشت. با رشد جنبش اتحادیههای حرفههای گوناگون طي چند دهه، لایهی قدرتمندی از بوروکراسی و اشرافیت کارگری میان نمایندگان و کارمندان رسمی و تماموقت اتحادیهها شکل گرفت. در واقع، پیدایش بوروکراسی نقصانها و محدودیت-های فعالیت کارمندان تماموقت اتحادیههای کارگری را برجسته ساخته بود. این لایهی ممتاز با سیاستی دوگانه از طريق چانهزنی بين کارفرمایان و کارگران، بیشتر به فکر منافع قشر خود بود تا منافع اعضای اتحادیهها، و به همین علت ضربات جبرانناپذیری به جنبش کارگری وارد کرد. از همان ابتدا، با تكوين "سرمایهداری دولتی" در دوران جنگ امپریالیستی در اغلب کشورهای صنعتی و دگرگوني فناوری و تغییر ترکیب درونی طبقهی کارگر، شرایط جدیدی به جنبش کارگری تحمیل شد. اتحادیههای حرفهای کارگران دیگر به تنهایی پاسخگوی نیازهای مبارزات صنفی، رفاهی، اقتصادی و سیاسی کارگران نبودند. شکلگیری و گسترش جنبش "کمیتههای کارخانه" در بریتانیا و هماهنگی با "اتحادیههای کارگری" از این ضرورت ناشی ميشد. *** تضاد بین تودههای عضو و نمایندگان رسمی اتحادیههاي كارگري یکی از چشمگیرترین جنبهها در تاریخ اين جنبش است. عدم حل اين معضل همهی فعالان جنبش کارگری را به هرج و مرجي مهلک و سرانجام به فاجعهاي میکشاند. جنش سوسیالیستی – کارگری نبايد وقت خود را بيهوده با توهین و تخریب شخصیت این يا آن فرد هدر بدهد. تمام تلاش این فعالان باید در جهت فهم این معضل باشد که چرا در رهبري این سازمانهای کارگری افرادی حضور دارند که به سبك و سياق خاص خود فکر و عمل میکنند، و چرا تودههای کارگر در واحدهای تولیدی و صنعتی، اندیشه و كنشي متفاوت با آنها دارند؟ نگاه موشکافانه به تاریخ جنبش کارگری از منظر تحول صنعتی و سیاسی، گرایشها و چهرههای ویژهای را آشکار خواهد كرد؛ در این بررسی، نقش افراد آشنایی که در مقام ماموران رسمی اتحادیههای کارگری و رهبران تمام وقت کارگری فعاليت می-کنند، آشكار خواهد شد. تمامي افراد آشنا به تاریخچهي جنبش کارگری ميدانند که معمولاً در آغاز کار، افرادي كه در سخنرانی پرشور و انقلابي توانايي بالايي دارند به دفاتر و ادارههای سندیکاها و اتحادیهها وارد میشوند، سخنرانهای پُر شوری كه پس از گذشت مدتي در چرخاندن امور دفاتر اتحادیهها تغییر شگفتانگيزي میکنند. برخي از رسالهها چنين تغييراتي را اغلب با تفاوت بین فعالیت ترویجی (propaganda) و امور دفتری و مدیریتی توضیح ميدهند. بيشك بين این دو نوع فعالیت و عملکرد تفاوتي هست. اما دلايل ارائهشده براي این تفاوت، توضيح جامعي از تغییر رفتار کارکنان تماموقت اتحادیهها نمیدهند. آن فضای اجتماعی که در آن زندگی و فعاليت میکنیم، وقایع مشترک زندگی روزانهمان، مردمی که با آنها گفت و شنود میکنیم، مبارزه برای تامين معیشت و تحقق اهداف زندگی، شرایط کار و... اينهاست كه نگرش ما انسانها را به زندگی تعیین میکند. آيا هنگام كار در خط تولید و بر روی دستگاه ماشین کار احساس نميكنيم کارگری که کنارمان و بر روی همان دستگاه کار میکند با ما رقابت دارد؟ آیا با مشاهدهي ارتش عظیم کارگران صنعتی تازهوارد كه خواهان استخدام و امرار معاش خود هستند، احساس نميكنيم كه آنها به زودی در مقابل دروازهی ورودی کارخانهها با ما شاغلان به رقابت برخواهند خاست؟ روشن است که برخورد کارگرانی که به دليل شرایط دشوار کار در کارخانهها، به دفاتر اتحاديهها روی میآورند و در نتيجه كار سادهتري را انجام ميدهند، با رفتار کارگرانی تفاوت خواهد داشت که چنین تجربهای را براي خود محتمل نميدانند. یکی از دلایل برخوردهای كارگران فني با ماموران رسمی دولتی ناشی از این امر است. زیرا اين احتمال وجود ندارد که خود اين ماموران موظف به اجرای طرحهای دولتی بشوند و به اصطلاح آستینها را بالا بزنند. از اينرو، ماموران يادشده به آسانی میتوانند براي كارگران فني دربارهی نتایج سودمند طرحهای دولتی ساعتها سخنراني کنند. اکنون چشمانداز كارگري را که در کارخانه کار میکند با چشم-انداز کسی مقايسه كنيد که در مقام مامور رسمی و تمام وقت در اتحادیهها شاغل است. کسی که در کارخانه است هر تغییری را در محیط کار خود حس میکند. فضا و جو کارخانه فضا و جو پیرامون خود اوست. برای او شرایطی که در چارچوب آن کار میکند، در درجهی اول اهمیت است، و بنابراين اساسنامهی اتحادیهاش در درجهی دوم اهمیت خواهد بود و حتی در مواردی، در درجههای بعدی. اما اگر همین شخص از کارخانه خارج و برای کار اداری وارد دفتر کار اتحادیه بشود محیط شغلیاش تغییر ميكند، در فضای متفاوتی نفس ميكشد و با قشر و طبقه-ی جدیدی تماس میگیرد. مسائلي که تا چندی پیش براي او در اولويت بودند، با این تغییر شغلی در درجهی دوم اهمیت قرار خواهند گرفت. کارگر سابق و مسئول تمام وقت فعلی اتحادیه، در اساسنامهی اتحادیه مدفون خواهد شد. ناگزير از دیدگاه جدیدي به مسائلي مینگرد که دیگر مانند گذشته نمیتواند آنها را از نزدیک احساس بکند. مقصود اين نيست که كارگر يادشده احساس، صداقت یا علاقهی خود را به طبقهی کارگر از دست داده است؛ بلکه تاثیر و نفوذ شرایط و عوامل جدید، احساس و نگرش وی را تغییر ميدهد و در نتیجه دیدگاه و "ماهيت" شغلیاش نیز دگرگون ميشود. بنابراین، ریشههای یکی از اختلافات موجود در طبقهی کارگر را درك ميكنيم: اختلاف میان آن گروهی که شرایط واقعی طبقه کارگر را بیان و منعکس میکنند و دستهای که از زندگی و شرایط واقعی محیط کار کارگران جدا شدهاند. اکنون تاثیر این رویداد را بر روند تکوین اساسنامهای اتحادیهها در نظر بگیرید. اتحاديهها براساس اساسنامهها، به ماموران رسمی منتخب قدرت معینی برای تصمیمگیری ميدهند و اعضای این تشکلها بايد از تصمیمها و احکام آن ماموران تماموقت و رسمی اطاعت كنند. البته درست است که برخی مسائل در مواردی برای گرفتن تصمیم به رایگیری و صندوق آرا گذاشته میشوند. اما، بيشك این نیز درست است که در موارد مهم چنين تصميماتی با رای اعضای تشکلهای کارگری گرفته نشدهاند؛ تجربه نشان داده که حکمرانی ماموران رسمی رشد روزافزوني داشته است. ماموران تمام وقت اتحادیهها قدرت دارند تصميم بگيرند و حكم بدهند كه اعتصابي مطابق یا مخالف با اساسنامهی اتحادیه بوده است. بنابراین، کارکنان رسمی اتحادیهها ميتوانند تعیین کنند که آیا براساس اساسنامه، مخارج اعتصاب به اعتصابکنندگان پرداخت شود يا نشود! یا دربارهي اعتراضها و مطالبات کارگری پيشبينينشده، که در اساسنامه مقرراتي دربارهي آنها وجود ندارد، قدرت داوری و تصمیمگیری دارند. به احتمال زیاد، این نکتهی آخر مهمتر از نکات دیگر است. زیرا همانطور که اشاره شد، به گروه کوچکي كه از تجربهی محیط کارخانه دور و جدا شده است، اين اجازه داده ميشود که بر تودهی کارگر حکمرانی کند و تودهی کارگر وادار ميشود در شرایطی كار کند که پيشتر امکان بررسی لازم برای کار تحت آن شرایط دیکته شده را نداشته است. به اين دليل، جنبش کارگری در این دوران به تجدیدنظري اساسی در روشهای تدوین اساسنامههایی نياز دارد که نقش تودههای کارگر و اعضای اتحادیهها را تنها در اطاعت از دستورات کارمندان تماموقت تشکلهای کارگری میداند. این معضل در تمام فعالیتهای اتحادیهای کارگری بازتاب یافته است. کارگران انتظار دارند کارمندان رسمی تشکلهای کارگری آنها را رهبری کنند، به جاي آنها فکر کنند و مسئولیتها را به عهده بگیرند: به اين دليل، جنبش کارگری دارای چنین رهبران کارگری است، رهبراني رسمی و غیررسمی؛ یکی در دفتر اتحادیه، دیگری در خارج از دفتر. این دسته از رهبران چنان حرف میزنند و عمل میکنند که گویی کارگران کالاهای انعطافپذيري هستند که بنا بر داوری، امیال و ارادهی آنها باید قالبریزی شوند و شکل بگیرند. شايد این دسته از رهبران صداقت زیادي نیز داشته باشند، اما این روشهای "رهبری" دیگر پاسخگوی مسائل تودهی طبقهی کارگر و جنبش کارگری نیست. در عمل و فعالیت واقعاً دمکراتیک کارگری، هر عضو سازمان بايد در اداره و اجرای کارها و امور جامعه فعال باشد. بنابراین، لازم است جنبش کارگری وضعیت فعلی را معکوس كند. به جای سلطهي رهبران و ماموران رسمی اتحادیهها بر افکار کارگران، مسائل روزانهی جنبش کارگری بايد جایگزین تصمیمهای از پیش تعیین و "انديشيده"شدهي این "رهبران" شود. تا زماني که این دسته از کارمندان رسمی بر تودههای کارگر تاثیرگذار هستند، آنها خیلی کم به فکر تغيير اين وضعيت میافتند. اگر فردي ميتواند جمعیتی را به یک سو بچرخاند، شخص توانای دیگری نیز ميتواند آن جمعیت را در جهت مخالف به حرکت درآورد. خواست سوسیالیستها اين است که تودهی زنان و مردان کارگر و زحمتکش خود بيانديشند و با تجربهی خود عمل كنند. تا زمانی که تودهی مردم دست به چنین عمل آگاهانهای نزنند، هیچ پیشرفت واقعی صورت نخواهد گرفت؛ دمکراسی تنها یک تظاهر مسخره خواهد بود و آیندهی این وضعیت برای انسان، داستان نابودی انسان خواهد شد. انديشهورزي عملي است انقلابی: موانع زندگی را در هم می-شکند، نهادها را دگرگون ميكند، و بيگمان راهبر زندگی بهتري خواهد شد كه رو به پیش است. در واقع، ترس از اندیشهورزی ترس از زندگی بهتر و آلت دست تاریکاندیشان و ستمگران شدن است. بنابراین، عملکردهای یک کمیتهي منتخب باید چنان باشد که به جای تصمیمگیری برای تودهها، ابزاری را فراهم كند که از طریق آن اطلاعات کاملی در رابطه با هر مسئلهي برنامهی عمل كسب، و در نتيجه توجه و نظر توده ها به آن مسئله جلب شود. این فرایند باید در رای گیری تودههای کارگر تجلي يابد. هر چه مسئولیت بیشتری بهعهدهی اعضای یک تشکل باشد، آن گرایش فکری که بازتاب همهجانبهي افکار و احساسات آنهاست تجلی بيشتري خواهد يافت. به اين ترتيب، نمایندگان رسمی منتخب ميتوانند تمایلات اعضای تشکلهای خود را به صورت واقعيتري بیان كنند. تاکنون برخی از انحرافهای عمده در روال عملکرد اساسنامهای اتحادیهها را روشن كرديم و اكنون نشان خواهیم داد چگونه این انحرافها از طريق انحرافهای درون ساختاری تشکلها ترغیب شده یا میشوند. صندوق آرا پديدهي تازهاي در جنبش کارگری نیست. هر فعال اتحادیهای موارد استفاده از آن را درك ميكند. با وجود این، هنگامی که مثلاً انتخابات برای گزینش نمایندگان در جریان است یا در مورد مسئلهای خاص رايگيري ميشود، به ندرت بیش از چهل درصد اعضاي آن تشکل در انتخابات شركت ميكنند و رای میدهند. این به آن معناست که 60 درصد بقیه-ی اعضای همان تشکل زحمت شرکت در رایگیری را به خود نمیدهند. بيگمان، خشمگين شدن از عدم شركت 60 درصد در رایگیری بيفايده است. باید پرسید که چرا تشکلي کارگری فقط چهل درصد از اعضای خود را به شرکت در رایگیری ترغیب کرده است؟ این یک نقص است. ساختار این تشکل ناقص است. از جمله وظایف ما این است که این نقایص را برطرف کنیم. رایگیریها معمولاً در شعبههای اتحادیه انجام ميشود و جلسات هميشه جلساتی هستند که توسط رهبری اتحادیه فرا خوانده میشوند. بنابراین، ما باید شعبهی اتحادیه را چون واحدي از تشکل کارگری در نظر بگیریم. یک شعبه معمولاً از اعضايی که در مناطق معینی زندگی میکنند تشكيل ميشود، بدون توجه به اینکه کجا يا در چه شیفتي کار میکنند. اینها عوامل مهمی هستند و بخش بزرگی از بی توجهی به ریشههای جدایی تودههای کارگر از امور اتحادیهای از همينها سرچشمه ميگيرد. كارگران هر روز با هم زیر یک سقف کار می-کنند، با یکدیگر آشنا میشوند، به راحتی به هم جوش می-خورند و به یکدیگر میپیوندند، زيرا علائق آنها مشترک است. این همدلی سبب همزیستی و کار مشترک آنها میشود. اما کارگرانی که در جلسههای شعبههای اتحادیهها شرکت میکنند، عمدتاً اشخاصی ناآشنا و دارای مشاغلی ناشناخته از همدیگر هستند، چونکه از محل کار و کارخانههای متفاوت آمدهاند. از اینرو، این دسته از اعضای اتحادیهها در جلسهی شعبهی اتحادیه، که معمولاً هر دو هفته یک بار برگزار ميشود، آن نزدیکی، همبستگی، علاقهي شخصی و در نتیجه درک جمعی مسائل را حس نمیکنند: يعني آن درک مشترکی که مستقيماً به تجربهی روزانهی کاری آنها در محیط کارخانه مربوط میشود. در نتیجه به خاطر کمرنگ شدن علاقه، معضل عدم حضور مرتب در جلسههای شعبههای اتحادیه عمیقتر میشود. پس باید بین کارخانه و شعبهی اتحادیهها ارتباط مستقیمي وجود داشته باشد؛ باید بر کار اتحادیهای و شراکت در امور صنفی، رفاهی، اقتصادی و اجتماعی بيشترين تمركز انجام شود. برای جلوگیری از این بياعتنايي، حتماً بايد اعضای یک شعبهی اتحادیه از کارگران یک کارخانه باشند. به محض انديشيدن به این مرحله از مشکلات، با اوضاع و احوال دیگری روبرو ميشويم كه پراكندگي انرژی و هدر رفتن نیروی طبقهی کارگر را نشان میدهد. این پراکندگی را فقط ميتوان چون شکاف وحشتناك درون طبقاتی توصیف کرد. فعالان سوسیالیست برای یگانگی طبقاتی و کسب قدرت توسط کارگران متشکل میشوند اما در مییابند که کارگران نه تنها در یک کارخانه به شاخههای متعددی از اتحادیهاي خاص بلکه همچنین به دلایلی در همان کارخانه به چند اتحادیهی مختلف یا چند اتحادیهی گوناگون در یک منطقهی محدود جغرافیایی یا چند هزار اتحادیهی گوناگون در سرتاسر کشور تقسیم شدهاند. ماهيت روشهای نوین تولید کالا در صنایع، بیش از گذشته به شیوهی تولید اجتماعی درآمده است. به بيان ديگر، کارگران حرفههای گوناگون با هم ارتباط نزدیک دارند و برای تولید کالا به مراتب بیش از گذشته به یکدیگر نیازمند هستند. منافع و علایق یکی، منافع و علایق دیگری است. مکانیکها نمیتوانند بدون کارگران ساده یا رانندگان جرثقیل به کار بپردازند و هیچکدام از آنها بدون فلزکاران، تراشکاران، آهنگران و غیره نمیتوانند کار کنند. ولی با وجود این وابستگی متقابل و ماهيت اجتماعی کار که کل شاخههای صنعتی را در برميگيرد، تشکل-های موجود کارگران تقریباً خصلت ضداجتماعی دارند. این نوع تشکلهای اتحادیهای، به جای سازماندهی واحد كارگران براساس منافع و علایق مشترک، آنها را بر پایهی اختلاف بر سر حرفه و نوع کار سازماندهي ميكنند و همواره در حالت افتراق و انشقاق نگاه میدارند. اتحادیههای کارگری در دورهای زاده شدند که تولید انبوه ماشینی هنوز در سطح گستردهاي به وجود نیامده بود. در آن دوران مهارت در کار و حرفه ارزش و اهمیت بیشتری از امروز داشت. از اينرو، اتحادیه-های نخستین جنبش کارگری انگلستان براساس متشکل کردن کارگران ماهر سروسامان یافت. پس از دورهای، در ساختار و روش تولید تغييرات اساسي رخ داد و نیاز به استخدام و نقش کارگران غیرماهر افزایش یافت. اما رشد تغییرات در روشهاي تولید که به تغییر جايگاه کارگران ماهر به ساير کارگران انجاميد، از سوي تشکلهای کارگران ماهر درک نشد. با پیدایش اتحادیههای عمومی کارگران که از مردان و زنان کارگر حمایت و مراقبت میکردند، این گونه شکافها به اختلافات سازمانیافته تبدیل شدند. در نتیجه، ايجاد هماهنگي در تشکلهای کارگری با تغییرات متزاید جدید به شدت دشوار شد؛ از سويي کارگران مرد ماهر به عضویت کارگران مرد غیرماهر در اتحادیهها معترض بودند؛ از سوی دیگر، کارگران غیرماهر اغلب از آنچه شگردهای برتریطلبانهی کارگران ماهر تلقي ميكردند شکایت داشتند؛ و تاسفبارتر اینکه این دو لایه از طبقهی کارگر معترض ورود کارگران زن به اتحادیهها بودند! امروزه اين وضعیت تغییر کرده است. اما خیلی از آن تشکلها هنوز تعصبات پیشین را حفظ کردهاند. بررسی موقعیت خاص این گونه تشکلها، پوچی و بیهودگی تداوم این گونه تعصبات قشری را آشکار میسازد. برای توضیح بیشتر در این مورد باید به پیشزمینهی تشکلیابی کارگران ماهر پرداخت. موقعیت كنوني تشکل کارگران ماهر را باید در پرتو سامانیابی گذشتهاش سنجید. کارگران ماهر از سالها سنت تشکلیابی پیشه و صنعت خويش برخوردارند. افزون براین، بايد در حرفهي خاص خودشان پنج سال سابقهی کارآموزی و شاگردی ميداشتند. دورهی کارآموزی و خدمات شاگردی به خودی خود کافی بود تا این دسته از کارگران ماهر تعصبي قوی و حساسیتي ویژه به جايگاهشان در تولید و صنعت داشته باشند. اما روابط کار و تولید و ساختار صنعتی تغییر كرده، روشهای تولید صنعتی در تمام جنبههای علم مکانیک دگرگون شده، کارشناسی با جهشها و پرشهايی زير و رو شده و تولید خودكار و ماشینی به طرز گستردهاي افزایش یافته است. در هزاران مورد، کارآموزی و كار شاگردی به کار نمایشی بدل شده است. حتی کارآموزان و شاگردانی که ناگزير براي کارهاي ساده و تکراری حفظ شدهاند، به نیروی کار ارزان بدل شدهاند. آنها به طور روزافزونی کارهای سادهی کارگران غیرماهر را انجام میدهند. با اینکه کارآموزان و شاگردکاران به همان اندازهی کارگران دیگر در تولید نقش دارند، اما فقط نيمي از دستمزد آنها را دريافت ميكنند. بنابراین، سادهسازی در روشهای تولید، پیدایش فناوری نوین و کارایی بیشتر در تولید خودكار و ماشینی و عملکرد ماشین به جای کار يدي، به این معنی است که راه ورود و اشتغال در صنایع برای کارگرانِ غیرماهری که دورهی کارآموزی ندیده یا شاگردی نکردهاند، آسانتر شده است. با این توصیفها هنوز اتحادیههای کارگران ماهر شرط اولیه عضویت در تشکل خود را گذراندن دورهی کارآموزی و شاگردکاری ميدانند! به اين ترتيب، باید با اطمینان خاطر گفت که رشد تاریخی تولید صنایع جايگاه انحصاری کارگران ماهر را تضعيف كرده و راه را برای به صحنه آمدن کارگران غیرماهر هموار کرده است. کارگران غیرماهر كه زیر یک سقف و در همان کارخانههائی که کارگران ماهر کار میکنند، بايد با كارگران ماهر همكاري و به آنها در امر تولید كمك كنند. بنابراین، کارگران غیرماهر با چشمان خود مشاهده میکنند که چگونه کار و تولید ماشینی سادهتر شده است. آنها از خود میپرسند که با اینکه نوع کار آسان شده است، چرا باید به عنوان یک کارگر ساده و غیرماهر در همان جايگاه فرودست پیشین باقی و از پیشرفت باز بمانند؟ با ورود میلیونها کارگر زن به صنایع و تولید، تبعیضهای درون طبقاتی برجستهتر میشود. به اين ترتيب، مبارزه براي رفع تعصبها و تبعیضهای مهارتی، حرفهای و جنسیتی در صفوف کارگران آغاز ميشود. هم اکنون هفت میلیون زن کارگر در صنایع کار ميكنند. از آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) بیش از یک میلیون زن کارگر وارد تولیدهای فنی و صنایع مهندسی شدند. بي شک کار تمیز و دقیق زنان کارگر اکثریت مردم را متعجب ساخته است؛ تقریبا ساخت تمامي قطعههای تولید پوکه گلوله در دست زنان است. در "ضمیمهي تایمز اینجینیرینگ" در 29 ژوئن 1917 دربارهي نقش و کار زنان مطلب زير را ميخوانيم: "به ویژه، نمایشگاه بریستول به خاطر نمایش چندصد نمونه از آثار و محصولهایی که تماماً یا عمدتاً توسط زنان توليد شدهاند، قابل توجه بود. به جز مواردی که با عکس بزرگتر نشان داده شده بود، 14گروهبندی جداگانه از نمونههای گوناگون به شرح زير به نمایش در آمده بودند: موتورهای هواپیما، موتورهای اتومبیل، ژنراتورهای برقی و سایر قسمتهای موتورهای درون-سوز، لوکوموتیو و موتورهای ثابت، تفنگ و قسمتهای مختلف تفنگ، سلاحهای کوچک، وسایل اندازهگیری و تراش و ابزارهای مشابه، جوشدادن و منگنهها و سایر قطعات هواپیما، بدنهي هواپیما و قسمتهای اسکلت اصلی آن، مهندسی موشکی، وسایل مهندسی مختلف، وسایل بصری و کارهای عدسی سازی. فهرست طولانی است اما همین طویل بودن آن چیزی بیش از نسبی و متنوع بودن کوششهایی نيست که از خدمات زنان در این یا آن کار به دست آمده. تنوع مشابهی در ترکیب بیشتر گروهها دیده میشود. برای مثال، جزئیاتی از چندین موتور مختلف هواپیما، از ماشینهای موتوری و موتورهای کامیون، محصولات مختلف «تانک» (کشتی زمینی) و موتورهای دیزل، قنداق تفنگ و سایر قسمتهای تفنگهای مختلف، از هاچکیس تا هویتزر، و در بین اسلحههای سبک مسلسلهای لوییس و دیگر تفنگهای لی انفیلد به نمایش گذاشته شده بودند. فقط بیش از 70 منگنه و قالب مختلف کشوهای خشاب به نمایش درآمده بود، و بیش از صد نوع پوکههای مختلف و ماشینهای تراش، متههای دو لبه و ابزارهای مشابه، و تقریبا تمام قطعات ممکنهی جداشده از هم ِ هواپیما به نمایش درآمده بودند." البته نادرست است گفته شود که زنان به طور کلی این نوع تولیدات را به تنهایی توليد ميكنند. اما، این تجربه دستکم امکانات عظیمی را نشان میدهد که به دليل سادهشدن فرایند کار براي زنان کارگر فراهم آمده است. این فرایند، چگونگی از بین رفتن جايگاه انحصاری کارگران ماهر در تمام مشاغل (به جز در کارهای سنگین) را نشان میدهد. با همهی این توصیفها میتوان با اطمینان گفت که در بسیاری کارخانهها، ورود زنان کارگر یک حرکت مثبت و موفقیت شغلی به حساب نیامده است. در واقع، در بعضی از کارخانهها هیچ تلاشی برای موفقیت زنان انجام نشده است. زنان کارگر را با تمسخر چون "مسافران دورهی جنگ" تحقیر و تحمل ميكنند. این وضعیت جدید و تغییرات در ترکیب نیروی کار، پس از پايان جنگ، شرایط بسیار وخیمی را برای جنبش کارگری به وجود میآورد؛ احتمالاً با برنامههای بازسازی جعلی و ظاهری، کل جنبش کارگری در برابر سیل بیکارسازی پس از جنگ بازنده خواهد شد. ممکن است هزاران نفر از زنان کارگر به خیابانها بریزند یا مانع کار مردانی شوند که بر سرکارند یا همچنان بیکار هستند. آنطور که برخی سنتپرستان پیشنهاد میکنند، بازگشت به خدمات خانگی، نمیتواند تمام زنان را جذب کند. افزون براین، برخلاف پیشنهاد عدهای، نميتوان زنان را به همان کارهایی که قبل از جنگ میکردند بازگرداند؛ امكان ندارد كه عقربهي ساعت تاریخ را به عقب باز گردانيم. باید راههای ضدتبعیض و عادلانهتري را جست وجو كرد. درست است که کار زن معمولاً کار ارزاني است، و این نيز درست است که زنان کارگر عموماً مطیعتر از مردان کارگر هستند (و این به اندازهی کافی بد است). از سوي ديگر، این نکته نیز درست است که سازماندهي زنان کارگر، دقیقاً به خاطر تبعیض-های انباشتشدهی تاریخی و اجتماعی، از سازماندهي مردان کارگر مشکلتر است. زنان به طور نسبی کمتر از مردان دربارهي این گونه مسائل فکر و عمل میکنند. کارفرمایان با اين موضوع آشنا هستند و به همین علت، زنان را بیشتر استثمار میکنند. اما تمام این "گناه" به گردن زنان نیست. قرنها سلطهی اجتماعی و اقتصادی مرد بر زن چنین وضعیتی را موجب شده است. مردان امروز باید "بها"ی تبعیضهای پیشین علیه زنان را بپردازند. مردان کارگر و زحمتکشی که در گذشته به زنان به عنوان انسانهای برابر نمینگریستند و از آنها موجوداتی فرودست ساخته بودند، اکنون، در نتيجهي تغییر ترکیب درونی طبقهی کارگر با مشکلهایی روبرو شدهاند که دلخواهشان نیست. اما با وجود این نابرابری اجتماعی – تاریخی ِ درون طبقاتی، باید تاکید کرد که تمامي اعضاي طبقهی مزدبگیر، چه زنان و چه مردان کارگر، موقعيت مشابهي در جامعهی سرمایهداری دارند: همگی باید برای مزد کار بکنند یا همگی با هم گرسنگی بکشند؛ و همگی از بیکاری در هراسند. از یک سو، کارگران ماهر از ساده شدن مهارتها منزجرند، چرا که از پائین آمدن سطح زندگی خود به وسیلهی رقابت و خطری که از سوی کار کارگران نیمه-ماهر، غیرماهر و زنان احساس میکنند بیم دارند. از سوی دیگر، کارگران نیمه ماهر، غیرماهر و زنان نیز هر کدام میخواهند مزد و موقعیت شغلی خود را بهتر سازند و تا سطح کارگران ماهر بالا ببرند. اما همگی آنها در چنگال کسانی اسیر شدهاند که مالک و صاحب وسایل تولید هستند و برای آنان کار و دستمزد تهیه میکنند. البته هم کارگران ماهر در امیال و خواستههای خود مبنی بر حفظ سطح بهتر زندگی حق دارند و هم کارگران زن، نیمهماهر و غیرماهر حق دارند برای زندگی و کار بهتر بکوشند. بنابراین، یگانه راهی که میتواند منافع متقابل تمامي مزدبگیران را تامین و محافظت کند، تلاش، عمل و سازماندهی متحد تمام کارگران، چه زن و چه مرد، است. کوششهای زیادی در گذشته صورت گرفته و نتایجی نیز به بار آورده است؛ تدبیرها و برنامه-های همبسته و فدرال پیش از این آزمایش و از طرحهای ادغام-گری و آمیختگی نيز پشتیبانی شده است. با این وصف، ويژگي مشترک تمام این طرحها این بوده است که همواره به دنبال پیوستگی و ائتلاف با ماموران و کارمندان رسمی اتحادیهها بوده-اند تا از آن وسیلهای برای یگانهسازی تودههای ناهمگون کارگر بسازند. تجربه نشان داده كه این شیوه نتیجهی مطلوب نميدهد. پيشتر، مشکل و معضل کار در کارخانهها و واحدهای تولیدی و صنعتی توضیح داده شد. سپس تغییرات ساختاری تولید بررسی گردید. جنبش سوسیالیستی وظیفه دارد با توجه به این گونه تغییرات و تحولات درون محیط کار، چگونگی بنای اتحاد صنعتی بزرگ کارگران را در دستور کار خود قرار دهد و جنبش کارگری را با ماهیت و جوهر دمکراتیک واقعی قدرتمند سازد. در اين فرایند باید مراقب بود که هیچکدام از ارزشهای واقعی جنبش اتحادیههای کارگری که در مبارزهي تاریخی با نظام کارمزدی به دست آمده از دست نرود. پیشنهاد سوسیالیستها برای حل این مشکل این است که باید به شکل وارونهاي این شیوه را به مرحلهی اجرا درآورد. کمیتهي کارخانه برای حل این معضل، بايد در هر واحد تولیدی و صنعتی کمیتهي کارخانه تشكيل شود: کمیتهای متشکل از نمایندگانی که در سطح کارخانه و در مجامع عمومی انتخاب شدهاند. از سويي، بايد نمايندگاني از کارگران ماهر، نیمه ماهر و غیرماهر در این کمیتهها حضور داشته باشند. و از سوی دیگر، اتحادیههای حرفهای خاص، که در کارخانهها فعال هستند و هر یک از کارگران به آن تعلق دارند، نیز مورد توجه قرار بگيرند. به بيان سادهتر، بايد رابطهای انداموار بين کمیتهي کارخانه و نمایندگان شعبههای اتحادیههای مستقر در یک واحد تولیدی و صنعتی سامان بگیرد. مثلاً فرض کنیم که در کارخانهاي اعضای اتحادیههای گوناگون مانند اعضای اتحادیهی کارگران عمومی، اتحادیهي کارگران برقکار، اتحادیهی سازندگان ماشین بخار، اتحادیهی کارگران زن و غیره کار ميكنند. هر کدام از این اتحادیههای گوناگون باید نمایندگان کارخانهي خود را در همان محیط کارخانه انتخاب کنند. سپس نمایندگانِ منتخبِ اتحادیههای گوناگون شاغل در آن کارخانهی خاص، با همکاری با يكديگر متحداً "کمیتهي کارخانه" در آن واحد تولیدی یا صنعتی را سازمان بدهند. این راهکار بيدرنگ همهی فعالان جنبش کارگری را به جنب و جوش خواهد انداخت. چون همهی اتحادیههای آن کارخانه کارزاری را براي افزایش فعالیت جهت عضوگیری به راه خواهند انداخت. به اين ترتيب، کسانی که به تشکلیابی صنفی- طبقاتی رغبت نشان نمیدهند، خودبهخود کنار گذاشته خواهند شد. ما از کارخانهاي خبر داریم که به محض تشكيل "کمیتهي کارخانه" در آنجا، همهی اتحادیهها به نحو چشمگیری بر فعالیت خود افزودند و کوشیدند کارگران جدیدی را عضو اتحادیهی خود بكنند، به طوری که یکی از اتحادیهها، شصت کارگر جدید را به صفوف خود افزود و نامنویسی کرد. پيشنهاد ميشود كه در صورت مهيا بودن شرايط ، در هر واحد تولیدی و صنعتی، نمایندگان منتخب در مجامع عمومی کارخانه هم از سوی اتحادیه و هم از جانب کمیته کارخانه به رسمیت شناخته شوند. اين مجامع باید مقررات و قوانینی داشته باشند که موجب تشویق همکاری نزدیک با کمیته کارخانه شود. مثلاً، نکات زیر بهعنوان مواد نوشتهشده در کارت دستورالعمل نمایندهي منتخب کارخانه برای هر یک از نهادهای کارگری کارخانه پیشنهاد میشود: - کارت عضویت اعضاء باید هر شش هفته یکبار بازرسی شود. - کارگران تازهوارد به هر واحد تولیدی و صنعتی باید با نمایندهي کارخانهي همان بخش خود دربارهی عضویت در اتحادیه گفتگو كنند. - اگر وضع عضويت کارگری در اتحادیه هنوز روشن نیست، نمایندهی منتخب کارگران بايد بتواند کارت عضویت او را ببيند. - نمایندهی منتخب کارگران باید شرایط محیط کارخانه، دستمزدها و غیره را در آن بخشی از کارخانه که به عنوان نماینده کار میکند، یادداشت کند. وی باید بر مقررات مصوب اتحادیهی آن منطقه نظارت داشته باشد و هر گونه تخطی و تخلف ماموران رسمی اتحادیه را گزارش بدهد.
- هر گونه اختلاف میان کارفرما و کارگران که موجب زیر سئوال رفتن مقررات مصوب اتحادیهی آن منطقه ميشود، باید به نمایندهی کارخانه گزارش شود. - سپس نمایندهی منتخب کارخانه باید با دیگر نمایندگان کارخانه مشورت کند. آنها به طور جمعی باید دربارهی نوع و چگونگی اقدامات لازم تصمیم بگیرند. تصمیم نمایندگان منتخب کارخانه باید به مجمع عمومی اعضای درون کارخانه گزارش و برای تایید و توافق کارگران به رای گذاشته شود. - اتفاقات و جریاناتی که در محیط کار رخ میدهند و بر بیش از یک بخش از کارخانه اثر میگذارند، باید به همان ترتیب و با شیوهای مشابه توسط نمایندگان تمام بخشها و حوزههای مربوطه تصمیمگیری و اجرا شوند. - کارگران در کارخانه باید سعی کنند خود اختلافها را پيش از گرفتن كمك از ماموران رسمی اتحادیه در محل کارخانه حل کنند. در مواردی که اختلافها اعضای سایر اتحادیههای مستقر در محيط کار را تحت تاثیر قرار میدهد، بايد همکاری آن اتحادیهها را برای حل اختلاف جلب کرد. - توصیه میشود از میان هر پانزده کارگر یک نماینده انتخاب شود. هر چه کارگران فعال در یک کارخانه بیشتر باشند، سازماندهی امور کار و کارگری بهتر و آسانتر انجام ميشود. همچنین باید در هر بخش از کارخانه و از سوی هر لایهی کارگران متعلق به یک حرفهی خاص، كارگري معتمد انتخاب شود. یکی از وظایف مهم معتمدان منتخب کارگران، فراخوانی و برگزاری نشستهای نمایندگان کارخانه در محل کارخانه و شرکت در جلسههای منطقهای به عنوان نمایندگان کارگران است. وظایف دیگری را نیز میتوان برشمرد که بعداً به آنها اشاره خواهد شد. - در هر یک از مناطق مختلف ابتکار عمل باید در دست خود کارگران شاغل باشد. مادامی که نمایندگان کارگران در محل کارخانهها انتخاب شوند و نه در شعبهها، دیگر مهم نیست که آغاز هر عمل و حرکت کارگری نخست از طریق کمیتهی محلی سندیکا و اتحادیه صورت گرفته است، یا شروع آن در کارخانه بوده و سپس از طریق کمیتهی کارخانه تصمیمگیری شده است. به اين ترتيب، وحدت بین فعالیتهای رسمی (سندیکایی و اتحادیهای) و غیررسمی از طریق بهرسمیت شناختن کنترل تودههای کارگران تضمین خواهد شد. پيشتر توضیح داديم که چگونه ميتوان کمیتههای کارخانه WORKSHOP COMMITTEES)) را در محل کار خود کارگران تشكيل داد، و چگونه آنها همزمان میتوانند بخشی از جنبش رسمی و قانونی سندیکایی و اتحادیهای باشند. هم اکنون باید نشان دهیم چگونه جنبش کارگری میتواند برای پاسخ-گویی به نیازهای روزمرهی کارگران رشد کند. ادامه دارد... ----------------- جان توماس مورفی یکی از برجستهترین چهرههای "جنبش کمیتههای کارخانه" طي جنگ جهانی اول در بریتانیا است. "کمیتهی کارخانه: طرحی از اصول و ساختار" از مهمترين نوشتههاي او است. گروه نبرد كارگر در سال 1357 این جزوه را به فارسی ترجمه كرده است. اشاره ميكنيم که این جمعبندي یکی از عمدهترین آثار نظری و آموزشي جنبش کارگری بریتانیا است و كميتهي كارگران شفيلد آن را در اواخر سال 1917 منتشر كرده است. بعدها اصول تشكيلاتي و بيانيهي رسمي كميتهي سراسري ادارهكنندهي جنبش "كميتههاي كارخانه" بر پايهي جزوهی مورفی تنظيم شد. برای دریافت متن انگلیسی "کمیتهی کارخانه: طرحی از اصول و ساختار" به آد رس اینترنتی زیر مراجعه کنید: http://www.marxists.org/archive/murphy-jt/1917/xx/workers_committee.htm برگرفته از نشریه الکترونیکی " سامان نو" شماره 3
|