|
طبقه كارگر و مساله كنترل كارگریبخش دوم
طرح های كورپوراتیویستی (ادغام گرایانه) تحت عنوان كنترل كارگری
در چند دهه اخیر، بحث كنترل كارگری از یك زاویه دیگر (با اهداف
اساسا سیاسی) از سوی دولت های بورژوایی نیز مطرح شده است. این در واقع،
همان سیاستی است كه از آن تحت عنوان كورپوراتیویسم یا مشاركت دادن و
ادغام كردن بخش هایی از جامعه در فرایند پیشبرد سیاست های طبقه حاكم
یاد می شود. شاید اولین نمونه مشهور این كار را (البته بعد از طرح
ارائه شده به مجلس ایتالیا كه مورد نقد گرامشی قرار گرفت) میتوان در
یوگسلاوی دوران تیتو پیدا كرد. دولت یوگسلاوی نام این برنامه را
خودگردانی گذاشته بود. از نظر ایدئولوژیك و سیاسی، یوگسلاوی تیتو
كماكان به نقاب سوسیالیستی نیاز داشت. در عین حال تلاش می كرد "سوسیالیسم"
خود را به عنوان چیزی متفاوت و دمكراتیك تر از نظام حاكم بر بلوك شوروی
تصویر كند. سیستم خودگردانی به دولت اجازه می داد، بخشی از كارگران را
به بوروكرات های كارگری و صاحب امتیاز تبدیل كند و یك پایگاه با ثبات
برای خود در مراكز كار ایجاد كند. در شرایطی كه ارتباطات اقتصادی
یوگسلاوی با بلوك غرب رو به افزایش بود و فشار بلوك شوروی بر آنها نیز
افزایش می یافت، این نوع از سازماندهی كار می توانست از لحاظ مشروعیت
سیاسی و تحكیم ایدئولوژی طبقه حاكمه در جامعه كارساز باشد. و همزمان با
تبلیغ و تحسین بورژوازی غرب كه از نظر سیاسی و ایدئولوژیك به دنبال
تضعیف و ضربه زدن به الگوی شوروی بود روبرو شود. این طرح به مراتب
موثرتر از شیوه هایی نظیر "سهیم كردن كارگران در سود كارخانه ها" بود
كه از سوی حكومت شاه در ایران جلو گذاشته شد. البته ناگفته نماند كه
شاه هم تا حدی به كارایی سیستم خودگردانی در یوگسلاوی پی برده بود و از
آن تعریف می كرد.
اگر بخواهیم بحث كورپوراتیویسم را در یك چارچوب بزرگتر قرار دهیم
و به جوهر آن یعنی كنترل ایدئولوژیك و سیاسی نیروی كار (كه هیچ ربطی به
كنترل كارگری ندارد) بپردازیم، حتی می توان گفت كه سیاست ‹سه جانبه
گرایی› تحت مدیریت سازمان جهانی كار نیز در همین چارچوب می گنجد. با
این تفاوت كه این سازمان در پی سازماندهی یك كورپوراتیویسم جهانی است و
تشكیل قشر ممتاز و بورژوا زده كارگری را در مقیاس جهانی تقویت و تشویق
می كند. البته در مواردی نظیر جمهوری اسلامی كه سیاست اش تا به امروز
سركوب هر شكلی از تشكل غیر حكومتی كارگران بوده، و طرح های ضد كارگری
اش را از طریق تشكل های سركوبگر و رسوایی نظیر خانه كارگر و شوراهای
اسلامی كار پیش می برد، كورپوراتیویسم كارگری جان نگرفته است.
اما در ونزوئلای هوگو چاوز این طرح جایگاه مهمتر یا حداقل پر سر
و صداتری را به خود اختصاص داده است. مطالعه چند نمونه برجسته و به
اصطلاح "گل سرسبد" كمیته های كنترل كارگری در ونزوئلا به روشنی ماهیت و
منظوراز این اقدام را به ما نشان می دهد. در شرایط ویژه و پر تلاطمی كه
بعد از به قدرت رسیدن چاوز در سال ١٩٩٨ و سپس كشمكش های میان جناح وی
با آن بخش از بورژوازی كه شریك و تحت الحمایه امپریالیسم آمریكا است،
چرخ بسیاری از كارخانه ها از كار افتاد. بخشی از سرمایه داران خصوصی
سرمایه های خود را از كشور خارج كردند و كارگران در معرض بیكاری قرار
گرفتند. در صفوف طبقه كارگر نیز یك انشعاب سیاسی صورت گرفت. برای مثال
بخش بزرگی از كارگران صنعت نفت ونزوئلا كه نقش محوری در اقتصاد دارد در
اعتصاب بزرگی كه در سال ٠٣- ٢٠٠٢برای كنار زدن چاوز به راه افتاده بود
شركت كردند. بعد از شكست این اقدام كه از پشتیبانی آمریكا برخوردار بود،
حكومت در صنعت نفت دست به یك تصفیه سیاسی زد و١٨٠٠٠ نفر از٤٦٠٠٠ كارگر
شركت نفت را اخراج كرد. حكومت چاوز به ایجاد كمیته های كارگری طرفدار
خود در كارخانه ها پرداخت. به موازات این كار، طرح های فقرزدایی با
تكیه به پول نفت در برخی محلات فقیرنشین به راه انداخته شد كه هدف
مركزی آن جلب پشتیبان برای حكومت بود. اما كمیته های كارگری در كارخانه
های عمدتا متوسطی كه بی صاحب رها شده بودند و یا صاحبانشان در صدد فروش
آنها بودند، با كمك و پشتیبانی دولت، شكل هایی از مدیریت كارگری یا
كنترل كارگری را در مشاركت با دولت به وجود آوردند. تولید از سر گرفته
شد. ظاهر قضیه این بود كه ابتكار عملی از پایین برای مقابله با خطر
بیكاری و ركود اقتصادی صورت گرفته است. اما در واقع، این یك شكل از
سازمان دهی شبه نظامی در حمایت از چاوز در مقابل تهدیدهای مخالفان و
رقبایش هم بود. برای مثال، در مواردی همین كمیته های كارخانه توسط دولت
مسلح شدند و برای در هم شكستن مقاومت و خرابكاری طرفداران جناح رقیب در
وزارت نیرو كه برق كارخانه ها را قطع می كردند حركت كردند. یك كار دیگر
این كمیته ها، كمك به حكومت در سازماندهی شكل های كمك اجتماعی در محلات
پیرامون كارخانه خود بود. یعنی كارگران را در سیستمی شبیه به صدقات و
جشن عاطفه ها در ایران سازمان می دادند. و كمیته كارخانه از سود
تولیدات خود، دفتر و مداد ارزان می خرید و در محلات فقیر نشین توزیع می
كرد. یا اجناس تولید شده را در تعاونی های محلی با قیمت ارزان عرضه می
كرد. این اقدامات البته در كوتاه مدت تاثیرات مثبتی برای حكومت چاوز
داشته اما با نوسانات ناگزیر در عرصه اقتصاد و شرایطی كه ارتباطات
ناگزیر با بازار جهانی در زمینه تهیه مواد اولیه و سیستم توزیع و قیمت
گذاری بین المللی و رقابت با كالاهای مشابه پدید می آورد، بی ثباتی به
این واحدهای تولیدی راه می یابد و اثرات خود را بر جای می گذارد.
در اینجا فرایند ایجاد تعاونی های كارگری در ونزوئلا و تصویر كلی
"كنترل كارگری" در آن كشور را با ذكر چند نمونه به شما نشان می دهیم.
در ماه ژوئیه ٢٠٠٥ چاوز از احتمال مصادره ١٣٦ كارخانه تعطیل شده صحبت
كرد. ولی از آنجا كه حكومت چاوز از نظر طبقاتی متعهد است در چارچوب
حقوقی قانون اساسی بورژوایی و قوانین سرمایه داری فعالیت كند شعار
مصادره را كنار گذاشت. بند ١١٥ قانون اساسی جدیدی كه چاوز به تصویب
رسانده، حق مالكیت را تضمین می كند و به دولت فقط در صورتی حق مصادره
می دهد كه "به نفع عموم یا جامعه" باشد و فقط باید "به شكل بازخرید
عادلانه و به موقع" انجام گیرد. بر همین مبنا، حكومت مذاكره بر سر
انتقال مالكیت شركتهای در حال تعطیلی را آغاز كرد. یك سرمایه كلان به
بازپرداخت قروض خارجی و به راه انداختن مجدد تولید اختصاص یافت و
مالكیت شركتها به تعاونی های كارگری انتقال پیدا كرد. دولت اعلام كرد
كه اول از مدیریت مشترك دولت ـ كارگران شروع می كنند و رفته رفته سهم
دولت كم خواهد شد. این شكل رسمی پدیده "كنترل كارگری" در ونزوئلا در
قالب همكاری و مشاركت دولت با بخشی از كارگران است. اما محتوای این
پدیده و نتایجش را باید با نگاهی نزدیكتر به نمونه ها دریافت.
در یك بنگاه دولتی تولید آلومینیوم كه ‹آلكازا› نام دارد و٢٧٠٠
كارگر را در برمی گیرد، از سال ٢٠٠٤ یك تعاونی تحت مدیریت مشترك
كارگران با دولت تشكیل شد. سهم دولت در این تعاونی در حال كاهش است،
اما رئیس این نهاد از كاركنان آلكازا نیست! او تنها كسی است كه از خارج
شركت آمده و نماینده دولت است. این شخص طی مصاحبه ای ادعا كرده كه حضور
او ضامن موفقیت در گذار به مناسبات "سوسیالیستی" است. به ادعای او فرق
سوسیالیسم در ونزوئلا با شوروی در اینست كه در آنجا همه چیز ملی شد ولی
مدیریت، كارگری نشد. در حالی كه در ونزوئلا، سوسیالیسم "از پایین" و از
راه مدیریت مشترك دولت با كارگران (البته به ریاست دولت) برقرارخواهد
شد. این صرفا یك كاریكاتور عوامفریبانه از كنترل كارگری و از سوسیالیسم
است. در یك كارخانه تولید رب گوجه فرنگی به نام ‹كائیگا› كه ٥٨ كارگر
دارد، مدیریت خصوصی چون منفعتی در ادامه كار نداشت تصمیم گرفت گوجه
فرنگی های انبار شده را بفروشد. كارگران فهمیدند و خواهان به عهده
گرفتن مدیریت شدند. حكومت به آنها كمك مالی داد تا مواد اولیه را بخرند.
مالكیت به تعاونی كارگران منتقل شد. در حال حاضر توزیع محصولات این
كارخانه به دست دولت است كه آنها را در فروشگاه های زنجیره ای دولتی به
فروش می رساند. این نمونه از تعاونی كارگری در یك كارخانه نسبتا كوچك و
بی اهمیت در كاركرد كلی سرمایه داری ونزوئلا تشكیل شده است. بنابراین
از نظر دولت، كنترل دولتی بر فرایند تولید آن علی السویه است. در عین
حال، فروش محصولات عملا در انحصار دولت است. این “امتیاز” كه محصولات
كارخانه، خریدار ثابتی به نام دولت دارد می تواند به نقطه ضعف اساسی آن
بدل شود. كافیست كه فروشگاه های زنجیره ای دولتی تحت قراردادهایی كه در
بازار بین المللی (مشخصا بازار منطقه آمریكای لاتین) می بندد، تصمیم به
وارد كردن رب گوجه فرنگی بگیرد. این به معنای مرگ كارخانه ‹كائیگا› و
تعطیل شدن تعاونی و بیكار شدن چند ده كارگر است. كارخانه كاغذ سازی
‹این وپال› قبلا متعلق به بخش خصوصی بود. این كارخانه در اواخر سال
١٩٩٠ با مشكلات مالی روبرو شد. بین كارگران و حكومت درگیری های حادی به
وجود آمد. كارگران این كارخانه به اعتصاب مخالفان حكومت چاوز پیوستند.
كارخانه در سال ٢٠٠٤ اعلام ورشكستگی كرد و اخراج٩٠٠ كارگر آغاز شد.
ازاین تعداد ٣٥٠ نفر ماندند و خواهان در اختیار گرفتن مدیریت كارخانه
شدند. آنان تهدید كردند كه اگر حكومت دست روی دست بگذارد، كارخانه را
اشغال خواهند كرد. در ژانویه ٢٠٠٥ دولت ٧ میلیون دلار به این كارخانه
تزریق كرد و شركت جدیدی تحت مالكیت كارگران تشكیل شد. سهم دولت در
ابتدا ٤٩ درصد بود اما الان فقط به طور نمادین یك درصد سهم دارد. این
كارخانه به سود دهی رسیده است. البته در اینجا ماجرایی رخ داده كه
ماهیت طبقاتی مناسبات حاكم بر این كارخانه و دگردیسی قشری از كارگران
كه آن را می چرخانند، آشكار می سازد. اخیرا درگیری هایی در‹این وپال›
صورت گرفته است. ماجرا از این قرار است كه مدیریت كارخانه دست به
استخدام كارگران پیمانی موقت زده است و به آنان اجازه ورود به "تعاونی
كارگری" را نمی دهد! یعنی اجازه نمی دهد كه از امتیازات و حق و حقوق
افراد تعاونی بهره مند شوند. این هیچ نیست مگر رسمیت بخشیدن به
امتیازات قشری قدیمی و "صاحب حق آب و گل" در مقابل كارگران جدید ارزان.
شك نكنید كه در این كارخانه مناسبات كار مزدی برقرار است. سودآوری و
انباشت در آنجا به حدی بوده كه استخدام نیروی كار جدید را الزام آور
كرده است. ارزش اضافه ای كه تحت این مناسبات تولید می شود و كارگران
پیمانی ارزان مسلما در تولید آن نقش مهمی دارند به جیب چه كسانی سرازیر
می شود؟! و بالاخره می رسیم به شركت كشت و صنعت كاكائو. در اینجا دو
تعاونی در ارتباط با هم كار می كنند. یكی تعاونی تولید كاكائو كه ٣٦٠٠
كشتگر را در بر می گیرد. دومی تعاونی كارگران كه ٩٦كارگر را شامل می
شود. این كارگران در مجمع عمومی شركت می كنند و در مورد نقشه ها و
سیاست های درازمدت كشت و صنعت به بحث می پردازند. از همین گزارش مختصر
كه توسط هواداران حكومت چاوز تهیه شده بر می آید كه آن ٣٦٠٠ كشتگر نقش
چندانی در تصمیم گیری ها ندارند و آن ٩٦ نفر در موقعیتی برتر نسبت به
آنان قرار گرفته اند. ضمنا اشاره به مباحث جلسات مجمع عمومی نیز خالی
از لطف نیست. تهیه كنندگان گزارش به ما می گویند كه منظور از بحث بر سر
نقشه ها و سیاست های درازمدت كشت و صنعت مثلا در این مورد است كه باید
شكلات مخصوص شیرینی پزی تولید كرد یا آبنبات و تافی! می بینید كه
چارچوب “كنترل كارگری” و تصمیم گیری كارگران را تا چه اندازه محدود
كرده اند و به سوی چه موضوعاتی جهت داده اند. این را مقایسه كنید با
مباحث و جدل های سیاسی و ایدئولوژیكی كه در جوامع سوسیالیستی واقعی و
در فرایند انقلابات كارگری واقعی درون كمیته های كارخانه و فعالین
كنترل كارگری جریان داشت.
تا آنجا كه به این نوع از كورپوراتیویسم و تاثیرات سیاسی و
ایدئولوژیك آن بر كارگران مربوط می شود، اولین نكته اینست كه این سیاست،
بخشی از كارگران را به متحد و اهرم فشار جناح حاكم بورژوازی تبدیل كرده
است. به علاوه در میان همین كارگران، بخشی را به عنوان قشر ممتاز شكل
داده است كه از مجرای تعاونی های تولید و توزیع، از استثمار نیروی كار
و ارزش اضافه انباشت شده منتفع می شود. یعنی این سیاست به شكاف و
انشعاب واقعی در صفوف طبقه كارگر كمك كرده است. از نظر ایدئولوژیك،
نتیجه این سیاست هیچ نیست مگر تقویت فردگرایی بورژوایی و متكی بر
امتیازات اقتصادی در میان كارگران و دور كردن آنان از مفهوم و منافع
طبقه كارگر به مثابه یك كل واحد. این سیاست به جای همبستگی طبقاتی،
صدقه دهی و شركت در كارزارهای "خدمات اجتماعی" را در بین كارگران رواج
می دهد. این در حالی است كه همزمان ناسیونالیسم و منافع سرمایه خودی
نیز در بین كارگران تبلیغ می شود و كمیته های كارگری این مساله را
درعقد قراردادهای خود برای تامین مواد اولیه دخالت می دهند. آنها بر
مبنای متحدان سیاسی بین المللی بورژوازی حاكم خودی به این یا آن شركت
دولتی و خصوصی امتیاز می دهند و قرارداد می بندند. (١)
به عنوان نتیجه گیری: شكل های مختلف كورپوراتیویستی كه تحت نام كنترل
كارگری یا خودگردانی كارگری و در قالب تعاونی های نیمه دولتی یا "كارگری"
انجام گرفته، هیچ هدفی جز كنترل بحران اقتصادی ـ سیاسی و ایجاد مشروعیت
سیاسی و پایگاه توده ای برای رژیم های بورژوا ندارد. و هیچ نتیجه ای جز
تقویت ایدئولوژی و سیاست بورژوایی در صفوف كارگران، منشعب كردن كارگران
به قشر ممتاز و توده تحت استثمار، و فاسد كردن آنان با منفعت طلبی
فردگرایانه و افكار ناسیونالیستی به بار نمی آورد.
تصویر رفرمیستی و توهم آفرین از كنترل كارگری
غیر از شكل های مختلف كنترل كارگری در شرایط ساختمان سوسیالیسم و
دوران اعتلای انقلابی، و غیر از طرح های كورپوراتیویستی، نوع دیگری از
"كنترل كارگری" هم وجود دارد كه برخاسته از شرایط كنونی اقتصاد سرمایه
داری جهانی است. در عین حال، این نوع از "كنترل كارگری" بی ارتباط با
آنچه در شرایط بحران و اعتلای انقلابی پدید می آید و آنچه از اقدامات
كورپوراتیویستی نتیجه می شود، نیست.
در دوران گلوبالیزاسیون و بسط اقتصاد نئولیبرالی، سرمایه تهاجم
بیرحمانه ای را علیه كارگران و زحمتكشان دنیا به پیش می برد. تهدید
فوری بیكاری، بی ثبات شدن مشاغل، خطرورشكستگی و تعطیلی رشته ها و
واحدهای تولیدی كم بازده و كم سود، و گسترش فقر و فلاكت و سلب حقوق
اولیه كارگران، تصویر تیره و تاری است كه در كشورهای مختلف شاهدش هستیم.
این وضعیت از یك طرف مقاومت و مبارزات توده های كارگر و زحمتكش را
تشدید می كند و به بروز شكل های رزمنده تری از مبارزات كارگری می
انجامد، و از طرف دیگر نومیدی و استیصال را هم در صفوف طبقه كارگر دامن
می زند. تلاش برای پیدا كردن راه برون رفت از این اوضاع و مشكلاتش
تشدید می شود، درعین حال كه تلاش برای چنگ انداختن به هر وسیله ای برای
تخفیف و تسكین این مشقات نیز افزایش می یابد. بنابراین ما با یك مساله
واقعی تحت عنوان “ابتكار عمل” از پایین برای دست و پنجه نرم كردن با
این شرایط روبرو هستیم. این ابتكار عمل ها در شرایط یك اعتلای مبارزاتی
و گسترش آگاهی انقلابی می تواند به صورت مبارزات رزمنده و اشغال
كارخانه ها و درگیری های پیاپی و در مواردی اعمال كنترل كارگری در
واحدهای مختلف بروز پیدا كند؛ در عین حال می تواند به مشاركت جویی های
بی سرانجام در طرح های فریبكارانه و امروز به فردای دولت های بورژوایی
و سرمایه داران دولتی یا خصوصی بینجامد.
آنچه امروز در بعضی از واحدهای تولیدی غیر مهم و متوسط آرژانتین
می گذرد و در جنبش كارگری ایران نیز تبلیغ می شود، عمدتا حاصل و برآیند
همین شرایط است. (٢) نیات حسنه كارگرانی كه كمیته های كنترل كارگری را
بر پا كرده اند و در این راه موفقیت هایی نیز به دست آورده اند، نمی
تواند توهم آفرینی ها، نتیجه گیری های رفرمیستی و آینده بی سرانجامی كه
در انتظار آنهاست را بپوشاند. نكته ای كه در مقالات مربوط به تجربه
آرژانتین می بینیم، تقدیس"ابتكار عمل" كارگران و"روح سوسیالیستی" جاری
دراین اقدامات است. چیزی كه گفته نمی شود، دیدگاه حاكم براین اقدامات
است. یعنی این توهم كه جمعی از كارگران در گوشه ای از یك نظام سرمایه
داری می توانند به میل خود رفتار كنند و مناسباتی "متفاوت" را در جمع
خودشان برقرار كنند و به قول معروف "ماست خود را بخورند" مورد نقد قرار
نمی گیرد. به علاوه این درك دامن زده می شود كه انگار راه رهایی از
نظام استثمار و ستم طبقاتی همین است. یعنی كافی است كه همین الگو را
كارگران در هر واحد تولیدی یا خدماتی دنبال كنند تا نظام موجود عملا
محو شود یا فرو بریزد. ثالثا از مناسبات تولیدی كماكان موجود در این
واحدها تحت كنترل كارگری هیچ گفته نمی شود. یعنی هیچ صحبتی از این نیست
كه آیا در آنجا كماكان انباشت صورت می گیرد؟ و آیا این انباشت از
استخراج ارزش اضافه نتیجه می شود؟ و این ارزش اضافه از كجا می آید؟ در
عوض به ما گفته می شود كه در برخی از این واحدها، دستمزد همه كاركنان
برابر است. و همه تصمیمات در مجمع عمومی گرفته می شود. و همه نمایندگان
انتخابی و قابل عزل هستند. یعنی به ظاهر الگویی از كمون پاریس درمقیاس
كوچك ارائه داده می شود. البته در برخی جاها صحبت از نارسایی ها و
مشكلات می شود كه به مساله تماس ناگزیراین واحدها با بازار و دولت ربط
داده می شود. مثلا در خلال بحثها به شكل تلویحی صحبت از ناكامی یا شكست
بعضی از این تجربه ها در نتیجه نداشتن قدرت مقاومت در مقابل نیروهای
بازار و فشار رقابت بین المللی می شود.
تجربه كمیته های كنترل كارگری و تعاونی های كارگری در آرژانتین
در واقع بیان مقاومت از پایین در مقابل فشار خرد كننده سرمایه داری بر
كارگران در دوران حاضر است؛ در عین حال كه اقدامی توهم آفرین برای
كارگران درگیر این كمیته ها یا تعاونی ها و البته كسانی كه "آواز دهل
را از دور می شوند" هم هست. این كمیته ها چه بخواهند چه نخواهند مجبور
به ارتباط با نهادها و سیاست های دولت سرمایه دار هستند. اینكه دولت
آنها را تحمل می كند و در زمینه هایی مانند وام و اعتبار یا كمك به
توزیع محصولات، تسهیلاتی در اختیارشان قرار می دهد، نشانه نقش كاملا
فرعی این واحدها در سوخت و ساز سیستم موجود است.
این را هم باید دید كه دولت آرژانتین به این "همزیستی" با
ابتكارات توده ای به عنوان روش كنترل بحران و سازش اجتماعی هم نگاه می
كند. به قول معروف اینطور به قضیه نگاه می كند كه "كارگران را سركار
گذاشته ایم". در عین حال، اگر دولت در جایی احساس كرد كه كنترل كارگری
دارد پایش را از گلیمش درازتر می كند و یا پوشش و اهرمی برای فعالیت
های جریانات ضد سیستم و انقلابی شده است، با پنبه یا تیغ سرش را می برد.
نتیجه عملی این اقدامات در بهترین حالت اینست كه تعدادی از
كارگران فعلا از گرسنگی نمیرند و كارشان را از دست ندهند. البته این یك
نگرش اصلاح طلبانه به مساله استثمار و ستم طبقاتی است كه استفاده از
قرص مسكن را برای بهبود موقتی و گذرا به جراحی اساسی ترجیح می دهد.
دراین تجربه نیز كارگران با روحیه و ایدئولوژی همبستگی طبقاتی كارگران
(به مثابه یك طبقه واحد) تربیت نمی شوند بلكه این روحیه در آنان تقویت
می شود كه باید گلیم كارخانه خود را از آب بیرون كشید. به علاوه واقعیت
نابرابری و شكل گیری شكاف طبقاتی در جریان كنترل و سازماندهی یك واحد
اقتصادی كه به هر حال از قوانین بازار سرمایه داری پیروی می كند و با
انباشت و استثمار سرمایه داری ادامه حیات می دهد، در پرده می ماند.
برگزاری مجمع عمومی و یا پرداخت دستمزدهای یكسان نمی تواند راه
نابرابری ها را ببندد. دستمزد یكسان به كارگرانی كه در شرایط نابرابر
زندگی می كنند، خود تولید كننده نابرابری است. تصمیم گیری های مجمع
عمومی نمی تواند نقش بخش كوچكتری از كارگران این واحدها كه به علت
توانایی ها و مهارت های خود به ناگزیر در موقعیت بالاتری در اداره امور
و تنظیم مناسبات با بازار و دولت قرار می گیرند را عوض كند. این یك
زمینه واقعی برای قرار گرفتن در یك موقعیت ممتاز اقتصادی و اجتماعی، و
تبدیل شدن به "قشر بورژوا زده كارگری" و استفاده اختصاصی از ارزش اضافه
انباشت شده است.
گرایشاتی كه مبلغ تجربه كنترل كارگری در آرژانتین هستند در اساس
نومیدی و استیصال در مقابل شرایط كنونی را بازتاب می دهند و این ایده
كه طبقه كارگر می تواند یك انقلاب اجتماعی را سازماندهی كند و در گام
اول قدرت سیاسی را به روش ها و ابزار انقلابی به چنگ بیاورد را كنار می
گذارند. این دیدگاه، بسیار به دیدگاه جریان های آنارشیستی سابقا
انقلابی و ضد سیستم در كشورهای غربی كه بعد از فروكش امواج انقلابی دهه
های١٩٦٠ و١٩٧٠ نومید و منفعل شدند و به راه های رفرمیستی "كمون سازی"
وایجاد واحدهای"خود مختار" آموزشی و تولیدی كوچك و ایجاد آشپزخانه های
عمومی و مراكز زندگی مشترك در دل شهرهای بزرگ روی آوردند، نزدیك است.
در موارد گوناگون، دولت های امپریالیستی بعد از چند سال جنگ و گریز و
حتی درگیری های خیابانی، آنان را تحمل كرد و حتی درچارچوب فعالیت
شهرداری ها و شوراهای شهر، این مراكز را قانونمند و صاحب حق و حقوق كرد.
و درمواردی كه این مراكز به پوشش و محملی برای فعالیت جریانات ضد سیستم
تبدیل شد نیز با هجوم پلیسی و سركوب آنها را برچید.
به عنوان نتیجه گیری: تجربه آرژانتین برخلاف بحث های اعمال كنترل
كارگری در شرایط اعتلای انقلابی اساسا متكی بر، و برخاسته از جنبش
رزمنده كارگری و به راه افتادن جنبش اشغال كارخانه ها به صورتی كه در
جریان بحران های انقلابی دیده ایم نیست. جریانات انقلابی پشت این حركت
قرار ندارند و به نظر می آید كه محمل فعالیت و تبلیغات جریانات رفرمیست
است. تضاد میان حركت از پایین كه بیان مقاومت توده های كارگر است و
حركت از بالا كه بیان رفرمیسم و سازشكاری جریانات آگاه طبقاتی و بخشی
از كارگران در مقابل دولت و نظام سرمایه داری است در این تجربه جریان
دارد و خصلت موقت و گذرای این شكل از كنترل كارگری را تشدید می كند.
یك تجربه حیرت انگیز در جنبش كارگری ایران!
تنها تجربه ای كه در دوره حاضر در ایران شاهدش هستیم و با الگوی
"كنترل كارگری" در آرژانتین و البته با تعاونی های كارگری در ونزوئلا
شباهت هایی دارد در كارخانه چینی گیلان سابق كه حالا "شركت تعاونی چند
منظوره چینی" نام گرفته، اتفاق افتاده است. ما با این تجربه از طریق دو
گزارش (اولی به امضای اتحاد كمیته های كارگری و دومی درنشریه كارگر) و
یك مصاحبه (از بولتن شماره یك شورای همكاری تشكل ها و فعالین كارگری)
آشنا شده ایم. بنابراین كم و كیف این تجربه را در حدی كه دراین منابع
آمده، می شناسیم. البته نكات نامفهوم و مبهم در آنها كم نیست. با وجود
این، لازم دیدیم كه در مورد این تجربه بحث كنیم. خصوصا اینكه اتحاد
كمیته های كارگری در انتهای گزارش خود نوشته:
"البته واگذاری سهام كارخانه به كارگران از موارد بسیار استثنایی و
قابل تعمق در جریان ورشكستگی كارخانجات است كه عملكرد كارگران چینی
سازی گیلان، همواره بعنوان یك سرمشق می تواند مورد نظر قرار گیرد." (
تاكید از ما )
موضوع اینست كه كارخانه ای مصادره شده در دوران انقلاب كه تحت
مالكیت دولتی قرارگرفته بعد از١٠تا ١٢سال ظاهرا دچار ضرردهی می شود.
حسابرسان این كارخانه چینی سازی را كه تحت نظارت وزارت صنایع بوده در
ردیف كارخانجات ورشكسته قرار می دهد. اما ظاهرا مسئولین مربوطه متوجه
می شوند كه این ورشكستگی اسمی است و كارخانه از سوددهی لازم برخوردار
است. چرا كه در طول سالهای متمادی قادر به پرداخت حقوق و مطالبات
كارگران و غیره بوده است. بنابراین به حراج گذاشتن كارخانه به تعویق می
افتد. ولی به علت سوء مدیریت، درسال ١٣٧٩شرایط حاد و بحرانی می شود.
دولت به سرمایه دار اصلی كارخانه كه لنكرانی نام دارد مراجعه می كند تا
دوباره كارخانه را در اختیار بگیرد. این حركت در شرایطی صورت می گیرد
كه كارخانه چند میلیارد تومان بدهی بالا آورده است. چند ماهی كه از
حضور لنكرانی می گذرد، بدهی های كارخانه باز هم بالاتر می رود تا آنجا
كه او نمی تواند از پس مطالبات كارگران و بقیه هزینه های جاری كارخانه
برآید. پس دوباره كارخانه را به دولت می سپارد. پرداخت دستمزد
كارگران٨ماه به تعویق می افتد و عیدی سال١٣٨١هم به آنان پرداخت نمی شود.
در دی ماه همان سال كارخانه اعلام ورشكستگی می كند و تعطیل می شود.
پرسنل نیز برای گرفتن حق بیكاری به اداره تامین اجتماعی معرفی می شوند.
كارخانه را به مزایده می گذارند. آخرین رقم از مرز یك میلیارد و سیصد
هزار تومان فراتر نمی رود ولی كسی آن را نمی خرد. این در حالی است كه
فقط طلب كارگران از كارخانه بالغ بر دو میلیارد و هفتصد هزار تومان بود.
كل اطلاعاتی كه در بالا ذكر كردیم از گزارش اتحاد كمیته های كارگری (بدون
تاریخ) استخراج شده است. در اینجا گزارش به ما می گوید كه:
"در نتیجه كارگران به این باور رسیدند كه می بایست كارخانه را هر چه
سریعتر از چنگ اداره تصفیه خارج كنند و به صورت یك تعاونی عام به زیر
پوشش خود درآورند. كه در نتیجه تلاش جمعی و نمایندگان فعالشان، طی
رایزنی های بسیار كه با مراكز مختلف بعمل آوردند، تصمیم گرفته شد كه...
با موافقت نهایی و دریافت وام... مالكیت كارخانه بطور كامل و شش دانگ
در قالب سهام از بابت مطالبات به كارگران واگذار شود تا شركت به صورت
تعاونی راه اندازی شود. كه با طی این مراحل، بیش از٩٠ درصد مشكلات
اولیه در جهت باز پس گیری كارخانه حل شد. و كارخانه با همت و تلاش
كارگران بازسازی، ترمیم، و از اول خرداد سوت آن بصدا درآمد. و این یك
حركت مهم و بسیار اساسی بوده است كه فقط در سایه انسجام و صبوری و
خویشتنداری كارگران به بار نشست كه نقش فعالان و نمایندگان، قابل تحسین
می باشد."
ما مخصوصا نكات این گزارش را به تفصیل نقل كردیم تا گرایش و
روحیه نویسندگان گزارش فوق را بهتر بفهمید. رك بگوییم، انداختن تیری در
تاریكی یا تلاشی كه "برای زنده كردن دستمزدهای ملاخور شده" صورت گرفته
به عنوان"یك حركت مهم و بسیار اساسی" كه حاصل "انسجام وصبوری" كارگران
و نقش تحسین برانگیز فعالان و نمایندگان است معرفی شده است. وهمانطور
كه بالاتر نقل كردیم، این حركتی است كه "همواره بعنوان یك سرمشق می
تواند مورد نظر قرار گیرد." این را می گویند رفرمیسم ناب در جنبش
كارگری. این را می گویند فرموله كردن یك حركت مستاصلانه به عنوان یك
راه حل مبارزاتی. این را می گویند بازی كردن در میدان سرمایه داری و با
قواعد سرمایه داری، و سرگرم كردن جمعی از كارگران با این بازی بی
سرانجام. البته از كسی كه پایش می لغزد و وارد این بازی می شود می توان
انتظار داشت كه رفته رفته به زبان سرمایه داری سخن بگوید و مسائل و
معضلات را با متر و ترازوی سرمایه داری بسنجد. مثلا در جایی از همین
گزارش كه به سوء مدیریت دولتی پرداخته چنین می خوانیم:
"سوء مدیریت دولتی در این كارخانه بیداد می كرد. جذب بی رویه كارگران،
افزایش قسمت های دستی ریخته گری ها، افزایش پرسنل امور اداری و در یك
كلام كارخانه ای كه نهایتا ظرفیت ٢٠٠ پرسنل را داشته است، تا مرز ٥٣٦
كارگر افزایش یافته بود." ( تاكید از ما )
نمی دانیم باید اظهار تعجب كنیم یا تاسف. یك تشكل كارگری متشكل
از كسانی كه خود را فعال آگاه جنبش كارگری می دانند به مدیریت دولتی
خرده می گیرد كه بی رویه كارگر استخدام كرده است و تعداد زیاد كارگر
باعث ضرردهی كارخانه شده است! كسی كه اینطور به مساله و به شیوه
سازماندهی كارگران در تولید نگاه می كند اگر درراس این كارخانه بنشیند،
آیا سیاست تعدیل را پیش نخواهد برد و پرچمدار كاهش نیروی كار (به شكل
اخراج یا بازخرید) نخواهد شد؟ آیا اصلا به فكرش هم خطور می كند كه حتی
در همان واحد تولیدی محدود هم باید به دنبال ابتكاری باشد كه هیچ
كارگری اخراج نشود؟ مثلا با تغییر در تقسیم كار، كاهش ساعات كار برای
هر نفر، ایجاد مشاغل جدید و امثالهم. نگاه و منطق گزارش در این زمینه،
كاملا سرمایه دارانه است. همین مساله را در زبان و موضع سیاسی گزارش
دوم (منتشره در نشریه كارگر) هم مشاهده می كنیم.
این گزارش با شرح تجمع كارگران این كارخانه در سال ١٣٨١ برای
گرفتن دستمزد معوقه خود كه در برابر استانداری گیلان انجام شد آغاز می
شود. تجمع با ضرب و شتم كارگران توسط نیروی انتظامی و بازداشت سه روزه
٨ نفر از كارگران به پایان می رسد. گزارش به ما می گوید كه تعداد
كارگران به٢٧٠ نفر كاهش یافته كه ٦٠ نفرشان در انتظار بازنشستگی اند
و٥٠ نفر هم كارگر موقت هستند. سپس شرح كاملی از میزان مبالغی كه تاكنون
كارگران دریافت كردند و طلب هایی كه دارند ارائه شده است. در اینجا اما،
صحبت از فردی به نام سهرابی می شود كه در گزارش قبلی نشانی از او نبود.
این فرد،"خریدار فعلی كارخانه"است. گزارش هیچ اشاره ای به مناسبات این
فرد با تعاونی كارگران نمی كند. مساله مالكیت كارخانه چه شده است؟ آیا
كارگران یا تعاونی كارگران با او در مالكیت شریك شده اند؟ نویسندگان
گزارش كه گویی از ناروشنی كارگران در مورد این مساله باخبرند در بخش
پایانی، اطمینان می دهند كه:
"در حال حاضر كارگران مدیریت كارخانه را به دست گرفته اند و سه تن از
آن ها به عنوان هیئت مدیره انتخاب شدند.... یك نفر از كارگران فعلا از
نظر حقوقی به عنوان مدیر عامل كارخانه تعیین گردیده كه این انتخاب از
جانب هیئت مدیره منتخب كارگران صورت گرفت."
تا اینجا به نظر می آید كه تعداد شركت كنندگان در بازی سرمایه
داری را به حداقل رسانده اند. عنوان ها و مقام ها را نیز به تقلید از
بازیگران اصلی انتخاب كرده اند. حتی نیازی به این ندیده اند كه به شیوه
آرژانتینی یا ونزوئلایی از برگ ساتر"مجمع عمومی" استفاده كنند. شاید
حساب این را می كنند كه اگر صحبت از مجمع عمومی به میان بیاید، دولت
و"خریدار فعلی" آنان را دیگر بازی ندهند. از این گزارش چیزی كه اصلا
نمی شود فهمید طرز فكر كارگران و سطح آگاهی و مبارزه آنهاست. گزارش به
جای پرداختن به این موضوعات "بی اهمیت"، ما را با ارقام بدهی ها و طلب
ها، رقم پیشنهادی برای عودت سند، وموضوعات "تعیین كننده"ای مثل تسویه
حساب كامل و تسویه حساب موقت و وجه الضمان آشنا می كند! این حرفها حتی
رنگ وبوی منشی های تریدیونیون را هم ندارد. این بیشتر به دغدغه های
حسابرسان و بازرسان مالی نزدیك است. اما زشت ترین نكته گزارش از نظر
سیاسی آنجاست كه:
"در اوایل مهر ماه نشستی با حضور یك نفر از هیئت مدیره، نماینده مردم
رشت و وزیر تعاون انجام گرفت." ( تاكید از ما )
می بینید هنوز نه به دار است و نه به بار، زبانشان دیپلماتیك شده
است! فردی كه نماینده مجلس دولت سرمایه دار است ناگهان"نماینده مردم"
خوانده می شود تا بتوان با او درجلسات راحت تر چانه زنی و یارگیری كرد.
این هم شكلی از همان طناب پوسیده "سه جانبه گرایی" (٢) قلابی است كه دو
نماینده دولت سرمایه دار را از هم تفكیك می كند تا معامله با تعاونی
كارخانه بهتر جوش بخورد. البته با این نگرش واقعا جای سوال دارد كه
نمایندگان تعاونی دراین معامله را باید نماینده كارگران دانست یا
سرمایه دار؟ مثلا همان آقای سهرابی كه نقشش در این ماجرا نامعلوم است.
با چنین تفكر و عملی، تبدیل نمایندگان تعاونی به"بوروكرات های كارگری"
صاحب امتیازو جدا شده از منافع كارگران (حتی در محدوده كارگران همان
كارخانه) دور از تصور نیست.
و بالاخره می رسیم به مصاحبه ای كه آقای بهروز خباز با یكی از فعالین
كارگری شاغل در كارخانه چینی گیلان انجام داده و در بولتن شماره یك
شورای همكاری منتشر شده است. نكات جدیدی كه در حرفهای این فعال كارگری
آمده حاكی از آن است كه آینده كارخانه و تعاونی كارگری نامشخص تراز آن
است كه قبلا تصور می شد. او می گوید:
"بدیهی است كه اگر وامی به كارگران جهت اداره كارخانه پرداخت نشود،
قادر به اداره كارخانه نبوده و به ناچار دوباره شاهد چوب حراج زدن به
كارخانه خواهند بود....
شاید این موقعیت مدت طولانی نتواند تداوم یابد..... مشكلات فرایند
تولید و توزیع و عدم نقدینگی مناسب كارگران را ناچار خواهد كرد كه
دوباره تن به فروش كارخانه بدهند."
با وجود این، دوست ما تلاش می كند جوانب مثبت و دستاوردهای این اقدام
را به خوانندگان مصاحبه عرضه كند. به گفته او:
"با تمام مشكلاتی كه گریبان گیر كارگران می باشد، این اقدام یك گام
بسیار اساسی به جلو و تجربه كم نظیری می باشد... درهمین مدت علاوه بر
كسب تجربه امتیازاتی نیز برای كارگران كسب شده است.... همین قدر كه از
نقطه (الف) به نقطه (ب) حركت كرده تجربه اداره كارخانه را به دست آورده
و به پاره ای از مطالبات خود نیز جامه عمل پوشانده اند... قدم بسیار
مهمی بوده"
ولی ما از این حرفها متوجه نمی شویم كه چه مناسباتی میان دولت،
سرمایه دار خصوصی مالك كارخانه و هیئت مدیره تعاونی كارگران برقرار است
و جایگاه هر یك در تولید و توزیع محصول و تقسیم یا تصاحب سود كارخانه و
انباشت سرمایه چیست؟ تنها چیزی كه می فهمیم اینست كه با این اقدام جلوی
تعطیل شدن قطعی كارخانه و بیكار شدن كارگران گرفته شده است و كارخانه
فعلا در حال تولید است. اما این نتیجه فوری نمی تواند در ارزیابی ما از
تجربه چینی سازی گیلان، جایگاه درجه اول داشته باشد. مهم نگرش پشت این
عمل و نتایج ایدئولوژیك ـ سیاسی و عملی درازمدتی است كه برای كارگران
درگیر در آن كارخانه و همه كسانی كه این اقدام برایشان به عنوان یك
سرمشق و یك حركت بسیار مهم و اساسی تبلیغ می شود، و افرادی كه مبلغ این
تجربه هستند، به بار می آورد. نمونه های كوچك اما هشدار دهنده ای از
این مساله را می توان درهمین مصاحبه پیدا كرد. مثلا اینكه فعال كارگری
ما در سراسر صحبت هایش حتی یك بار هم كلمه استثمار یا كار مزدی را به
كار نمی برد! انگار اصلا چنین چیزی مطرح نیست و به موضوع مبارزه روز
كارگران ربطی ندارد. یا اینكه از حرفهایش در می یابیم، در حال حاضر
بحثی كه در بین كارگران در جریان است در مورد امكان اداره و یا فروش
كارخانه است. واقعا جای سوال دارد كه فعالین كارگری شاغل در این
كارخانه، همان ها كه قرار بود نقشی تحسین برانگیز بازی كنند، غیر از
موضوع اداره و یا فروش كارخانه، لازم و ممكن نمی بینند كه هیچ بحث و
موضوع مبارزاتی دیگری را به میان كارگران ببرند. و یا مهم نمی بینند كه
دیگر حرفها و دغدغه های كارگران را بشنوند و بفهمند و در مصاحبه هایشان
به بقیه فعالین كارگری و كارگران مبارز منتقل كنند؟ و یك نمونه كوچك
دیگر. از زبان فعال كارگری می شنویم كه:
"در حال حاضر خریداری حاضر شده مبالغی را در اختیار هیئت گرداننده
بگذارد و آمادگی خود را جهت خرید كارخانه و پرداخت مطالبات كارگری اعم
از سنوات و بدهی ها را اعلام كرده است...... خواسته دیگری كه می تواند
مد نظر باشد حفظ بخشی از سهام كارخانه و شریك شدن با خریدار جدید است."
( تاكید از ما )
كمی دقت به ما نشان می دهد كه منظور فعال كارگری از "خریدار"
همان سرمایه دار است! كافی است به جای كلمه خریدار همان سرمایه دار را
در متن بگذارید و دوباره جملات بالا را بخوانید و ببینید چه احساسی به
شما دست می دهد: "درحال حاضر یك سرمایه دار حاضر شده مبالغی را در
اختیار ما بگذارد.... خواسته دیگری كه می تواند مد نظر باشد... شریك
شدن با سرمایه دار جدید است"! دیگر قضاوت با خواننده است كه این جملات
فعال كارگری را نتیجه همنشینی با سرمایه داران بداند یا نشانه معذب
بودن از بیان یك واقعیت تلخ: همراهی با سرمایه داری.
به عنوان نتیجه گیری: تجربه چینی گیلان اگر چه با اقدامی از نوع
آرژانتینی در عكس العمل به خطر بیكاری و از دست رفتن حقوق معوقه آغاز
می شود اما سریعا از همان ابتدا با ایده های رفرمیستی و كورپوراتیویستی
پیوند می خورد. از دو حالت خارج نیست، یا این كارخانه درچارچوب شرایط
كنونی پتانسیل سود دهی و ادامه كار دارد، یا این كه چنین نیست و بعد از
یك دوره فعالیت به بن بست خواهد رسید و ورشكسته خواهد شد. درهردو حالت،
كارگران این كارخانه از نظر ایدئولوژیك و سیاسی چیزهای مهمی از دست می
دهند. این اقدام، ادامه و نتیجه منطقی یك مبارزه رزمنده كارگری نیست.
مثلا اینگونه نیست كه كارگران چینی سازی گیلان در پی اشغال كارخانه و
درگیری با مقامات وزارت كار یا صنایع به شكلی از كنترل كارگری در شرایط
عقب نشینی بورژوازی و دولت سرمایه دار دست یافته باشند. پایه این حركت
به سرعت از زنده كردن دستمزدهای معوقه به سودآور كردن كارخانه تغییر می
كند. اینجاست كه دیگر پای منطق سود و ملزومات انباشت به میان می آید.
قرار نیست كه یك چینی سازی سوسیالیستی تحت كنترل كارگری ساخته شود؛
بلكه باید تولید سود كرد تا كارخانه تعطیل نشود و كارگران همچنان سر
كار بمانند. باید از خود سوال كنیم كه آیا این تفكر و عمل می تواند
سرمشقی برای جنبش كارگری ایران باشد؟ بدون شك تمایل به رفرمیسم و
اكونومیسم، و نومیدی نسبت به امكان وقوع انقلاب اجتماعی و ضرورت
سازماندهی و رهبری آن، زمینه ساز شكل گیری چنین تفكر و عملی است.
راه كدام است: تلاش در راه ایجاد تعاونی كارگری؟ یا مبارزه پیگیر،
متشكل و متنوع طبقاتی؟
جنبش كارگری در ایران با شرایط فلاكت و فشارهای اقتصادی، به
تعویق افتادن دستمزدها، تعدیل نیروی كار و تعطیل كارخانه ها، و تهدید
به اخراج و بیكاری دست به گریبان است. استثمار و ستم اقتصادی بر
كارگران با محرومیت های اجتماعی و سركوب سیاسی تكمیل می شود. دولت
سرمایه دار در شراكت و همدستی با سرمایه های امپریالیستی و سرمایه های
بزرگ خصوصی ـ دولتی، وضع غیر قابل تحملی را برای طبقه كارگر و توده های
ستمدیده ایجاد كرده اند. همراه با سركوب طبقاتی، طبقه كارگر در كنار
اكثریت جامعه از ستم مذهبی و ملی و جنسیتی نیز رنج می برد؛ صفوفش زیر
بار این ستم های چند گانه می شكند و متفرق می شود. این شرایط عینی،
موانعی جدی در راه مبارزه متحد و متشكل توده های كارگر ایجاد كرده است.
اگر فعالان آگاه جنبش كارگری به دنبال بر طرف كردن این موانع نباشند و
از نظر ذهنی توده های كارگر را مسلح نكنند، جنبش كارگری در یك دور باطل
خواهد چرخید. جنبش خودانگیخته كارگری تا حد و سطح معینی می تواند در
مسیر مقاومت متشكل در برابر تهاجمات سرمایه و دولت سرمایه دار پیشروی
كند. اما برای كسب موفقیت و تثبیت دستاوردها و پیشروی اساسی در این راه،
فعالان آگاه باید به ارائه سیاست و نقشه مبارزاتی درازمدت و پیگیر دست
بزنند و نقشی برجسته و حیاتی در تكامل جنبش كارگری بازی كنند.
بنابراین روی سخن ما در اینجا با فعالان جنبش كارگری است و نه با
پدیده بی شكل و متغیری به نام جنبش خودانگیخته كارگری یا توده های
كارگر به صورت عام. هر مبارز آگاه در جنبش كارگری كه هدف رهایی طبقه
كارگر از استثمار و ساختن جامعه و دنیایی نو و متفاوت را جستجو می كند
باید دو چیز را درست تشخیص دهد. یكم، نقش و رسالت خود به مثابه عنصر
آگاه كه می تواند در تغییر شرایط عینی نقش موثر بازی كند. و این از بیخ
و بن متفاوت است با ایفای نقش یك مددكار اجتماعی، یك مشاور حقوقی و یا
یك عضو بنیادهای خیریه غیر حكومتی. دامنه دید، برنامه ریزی و ابتكار
عمل یك فعال آگاه جنبش كارگری باید بسیار فراتر و كیفیتا متفاوت تر از
پیش گذاشتن طرح های موقتی و از امروز به فردا برای حل مشكلات مالی و
رفاهی روز كارگران باشد. دوم، باید اوضاع جامعه و روندهای متناقضی كه
در بطن آن می گذرد را درك كند و این موضوع را در برنامه ریزی های
مبارزاتی و ترسیم اهداف كوتاه مدت و میان مدت مبارزه دخالت دهد. تشخیص
صحیح شرایط قدرت حاكم و بحران ها و درگیری هایش، تشخیص صحیح دوری یا
نزدیكی شكل گیری بحران و اعتلای انقلابی در كل جامعه، تشخیص صحیح
تاكتیك های سركوب و یا فریب و تطمیع از سوی طبقه حاكم و نهادهای
كارفرمایی، همگی در این چارچوب می گنجند. اما بخش های مختلف جنبش
كارگری و مبارزات گوناگونی كه در آن جاری است، به یك شكل و با دامنه و
حدت و شدتی یكسان به ظهور نمی رسند. این جنبش نیز مانند بقیه جنبش های
طبقاتی و اجتماعی، ناموزون به پیش می رود. بنابراین فعالان آگاه جنبش
كارگری باید از سطح و درجه و ظرفیت هر مبارزه معین، و روحیه و خصوصیات
و تحولات ذهنی كارگران درگیر در آن مبارزه، درك صحیحی داشته باشند.
بدون چنین دركی نمی توان صحبت از ارائه یك برنامه مبارزاتی صحیح و
پیشرو كرد كه واقعا به تكامل جنبش كارگری و تكامل اتحاد و تشكل آن
كارگران كمك كند؛ عقب تر از تمایلات و ظرفیت های آنان نباشد؛ و بیراهه
های اصلاح طلبانه و خرافی و فریبكارانه سرمایه داری را درذهن آنان
تقویت نكند.
ما معتقدیم كه به دنبال طرح ایجاد “تعاونی كارگری” در مشاركت با
سرمایه دار خصوصی و یا با اتكاء به كمك دولت راه افتادن، نه به درد
دنیای كارگران می خورد و نه آخرت آنان! یعنی نه معضلات روز كارگران را
به معنایی واقعی و پایدار حل می كند و نه در خدمت اهداف درازمدت طبقه
كارگر و كسب رهایی كل طبقه قرار می گیرد. شركت در این گونه طرح ها،
ایده مشاركت (همراهی و سازش) با طبقه و دولت سرمایه دار را تقویت می
كند؛ ترجیح دادن منافع فرد كارگر به منافع جمع كارگران و توجه به منافع
جمعی از كارگران به جای منافع طبقه كارگر را تقویت می كند. و مثل روز
روشن است كه اگر یكی دو تا از این تعاونی ها استثنائا و در چارچوب طرح
ها و اهداف دولت سرمایه دار، كارشان بگیرد و به رونق تولید و سودآوری
برسند، در آنجا حتما یك قشر ممتاز از بین كارگران شكل می گیرد كه به
شریك درجه دوم كارفرمای اصلی و یا دولت تبدیل می شود و از منافع طبقه
استثمارگر پیروی می كند.
ما معتقدیم كه ممكنست در جریان مبارزات رزمنده كارگری در بعضی از
واحدهای تولیدی، كار به اشغال كارخانه و بیرون كردن كارفرمایان دولتی
یا خصوصی (و یا نمایندگان سرمایه خارجی) بكشد. اینكه چنین مبارزاتی
چگونه و تحت چه شرایطی می تواند به طرح كنترل كارگری بینجامد از آنچه
تاكنون تجربیات تاریخی در ایران و دنیا به ما نشان داده جدا نیست. دو
حالت دارد: یا این مبارزات همزمان با شكل گیری بحران و اعتلای انقلابی
و از هم گسیختگی و ضعف كیفی دولت سرمایه دار اتفاق می افتد، كه در این
صورت امكان واقعی كنترل تولید و توزیع در سطح آن كارخانه به وجود خواهد
آمد. و یا اینكه، شرایط اعتلای انقلابی در كل جامعه كماكان شكل نگرفته
باشد. در حالت دوم، باید حركت رزمنده اشغال كارخانه را به طرح خواسته
های دیگری پیوند زد كه اتحاد و تشكل توده كارگران را بالاتر ببرد و
موقعیت مساعدتری را برای ادامه جنبش آنان تثبیت كند. مثلا یكی از این
خواسته ها در شرایط كنونی می تواند حق ایجاد تشكل های متنوع اقتصادی و
سیاسی و فرهنگی كارگری مستقل از دولت باشد. می تواند ممنوعیت اخراج و
بازخرید كارگران شاغل باشد. می تواند خواست رسمی شدن كلیه كارگران آن
كارخانه باشد. می تواند حق اعتصاب باشد (كه متاسفانه در مبارزات جاری
كارگران، خیلی كم این خواست مهم مطرح می شود). می تواند خواست آزادی
فعالان جنبش كارگری و دیگر جنبش های اجتماعی (نظیر زنان، دانشجویان،
معلمان و....) باشد كه همیشه می توان تعدادی از آنان را در زندان ها
یافت. می تواند پیش گذاشتن خواسته های اساسی این جنبشها و اعلام حمایت
و همبستگی با آنها باشد. می تواند خواست انحلال نهادهای "كارگری"
وابسته و فرمایشی و برچیدن نهادهای سركوبگر از صحن كارخانه باشد. وظیفه
فعالان آگاه جنبش كارگری اینست كه در آن شرایط، خواسته هایی را مطرح و
فراگیر كنند كه نه فقط با روحیه مبارزه جویانه و رزمنده كارگران درگیر
در آن نبرد خوانایی داشته باشد، بلكه بتواند به ایجاد شرایطی كمك كند
كه در آن مبارزه بر سر خواسته های فوری كارگران را نیز بتوان موفق تر و
موثرتر به پیش برد.
ما معتقدیم كه سیاست های رفرمیستی و اكونومیستی، به جای پیشروی
كردن و قوی تر شدن، جنبش كارگری را گام به گام عقب می نشاند و روحیه
انفعال و نومیدی را میان توده كارگران گسترش می دهد. این عقب نشینی و
انفعال است كه بخشی از كارگران را به دنباله روی از طرح های
كورپوراتیویستی و عوامفریبانه طبقه و دولت سرمایه دار می كشاند و
بیراهه "سه جانبه گرایی" را در جنبش كارگری تقویت می كند.
ما معتقدیم كه ایده كنترل كارگری را می توان و باید از هم اكنون
در میان كارگران در پیوند با دورنمای انقلاب اجتماعی و كسب قدرت سیاسی
توسط طبقه كارگر ترویج داد؛ می توان و باید كنترل كارگری را در ادامه و
به مثابه نتیجه چنان انقلاب و تحولی معنا كرد و به توده های كارگر نشان
داد كه این حركت می تواند یكی از گام های متنوعی باشد كه طبقه ما بعد
از انقلاب، در مسیر طولانی اداره ی همه امور جامعه به پیش برخواهد داشت.
ما معتقدیم كه امروز باید ماهیت ضد كارگری و سرمایه دارانه آنچه تحت
عنوان "كنترل كارگری" و "مشاركت كارگری" از سوی بخش هایی از بورژوازی
بین المللی تبلیغ می شود و به اجراء در می آید را به كارگران و توده
های زحمتكش نشان داد و به آنان گفت:
" تا زمانی كه مردم نیاموزند كه باید در پس همه جملات اخلاقی،
مذهبی، سیاسی و اجتماعی، منافع این یا آن طبقه را جستجو كنند همواره
قربانیان نادان فریب و خودفریبی بوده و خواهند بود. هواداران اصلاح و
بهبود تا زمانی كه نفهمند تمامی نهادهای كهنه، هر قدر هم كه زمخت و
پوسیده به نظر برسند توسط نیروهای این یا آن طبقه حاكم پاسداری می شوند،
فریب مدافعان نظم كهنه را خواهند خورد." (٤)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشتها:
١) لازم است اشاره كنیم كه دنباله روی از سیاست های كورپوراتیویستی
بورژوازی به جایی رسیده كه برخی حتی طرح های " تعاونی كارگری" كه اینك
از سوی دولت های امپریالیستی در كشورهایی نظیر اسپانیا و ایتالیا و
فرانسه به اجراء درآمده است را تحت عنوان كنترل كارگری تبلیغ می كنند.
رجوع كنید به مقاله "در آرژانتین، اسپانیا، فرانسه، ایتالیا،...
کارگران اداره شرکتها را به دست می گیرند" (سسیل رمبو _ لوموند
دیپلماتیك، دسامبر ٢٠٠٧)
٢) برای آشنایی با تجربه كنترل كارگری در آرژانتین می توانید به گزارش
هایی كه بهرام قدیمی در این زمینه تهیه كرده و نیز مقالات پیاپی ناصر
اصغری رجوع كنید. آدرس این مقالات را در اینترنت می توانید با ماشین
جستجوی گوگل به فارسی به راحتی پیدا كنید.
٣) برای اطلاع بیشتراز نظرات ما رجوع كنید به مقاله ‹ طناب پوسیده "سه
جانبه گرایی"› ـ جمعی از فعالین كارگری (تاریخ ١٢ مهر١٣٨٦)
٤) "سه منبع و سه جزء ماركسیسم" ـ منتخب آثار لنین
منبع پیشنهادی: "اشکال جنبش طبقه کارگر" (لنین _ گزیده مقالات درباره
مسائل جنبش کارگری (١) _ نشرگزیده، تهران خرداد ١٣٦٠)
فردا از آن طبقه ی کارگر است
جمعی از فعالین كارگری « JAFK»
دی١٣٨٦
e-mail: kargaran_fa@yahoo.com
*- ارسال به سایتهای کارگری،دانشجوئی،زنان،سیاسی خبری
|