10:29 گرينويچ - يکشنبه 22 ژوئن 2008 - 02 تیر 1387
علی امینی نجفی
نیمه دوم دهه ۱۹۶۰ عرصه حرکتهای اعتراضی متنوعی بود که در جهان غرب، از آمریکا تا اروپا گسترش داشت. سمت و سوی همه این حرکتها در جهت اعتراض به مناسبات حاکم بر جامعه سرمایهداری مدرن بود، هر چند مبارزه در هر کشوری با نمودی متفاوت جلوهگر شد: از تظاهرات آرام دانشجویی تا خیزشهای خشونتآمیز تودهای
شورش جوانان با شعارهای ریشهای (رادیکال) همراه بود: برچیدن نظام سرمایهداری و تحول بنیادین جامعه، براندازی ساختارهای سلطهگرانه، مبارزه با تمام اشکال نابرابریهای اجتماعی و تحمیلات فرهنگی. جنبش خواهان دگرگونی "انقلابی" مناسبات اجتماعی بود و بر آرمانهای چپ میانه تا افراطی تکیه داشت.
نقطه اوج جنبش در پاریس و در ماه مه بود. در روزهای ششم تا ۲۷ مه پایتخت فرانسه در شرایطی شبیه جنگ داخلی به سر برد. بزرگترین موج اعتصابی قرن بیستم به راه افتاد و زندگی عادی کشور فلج شد. در حوادث گوناگون روی هم هفت نفر جان خود را از دست دادند، که با توجه به شدت درگیریها ناچیز بود.
با وجود این نمیتوان کل جنبش را در رویدادهای ماه مه خلاصه کرد. تاریخنگاران معمولا مقطعی نسبتا طولانی، از پایان جنگ الجزایر در سال ۱۹۶۲ تا انتخاب فرانسوا میتران نامزد حزب سوسیالیست را در مه ۱۹۸۱ بستر تاریخی جنبش میدانند.
انگیزهها و اهداف اجتماعی و سیاسی
ایدئولوژی مسلط بر جنبش انواع رنگارنگ مارکسیسم بود، که صبغه مخالفت با "کمونیسم سنتی" یا مارکسیسم روسی در آن آشکار بود. احزاب کمونیست اروپا نه در جنبش به بازی گرفته شدند و نه توانستند نقش مهمی در آن ایفا کنند.
با وجود تسلط "گفتمان مارکسیستی" بر جنبش، ارائه تبیین یا تحلیلی مارکسیستی از جنبش بر پایه "مبارزه طبقاتی" دشوار و شاید ناممکن است. نیروی پیشتاز در جنبش نه "پرولتاریای انقلابی"، بلکه فرزندان طبقه متوسط شهری (بورژوازی) بود که در شرایط رفاه بار آمده بود.
به نظر بسیاری از تاریخنگاران، بیش از مناسبات طبقاتی، که بیتردید بر پایه بهرهکشی استوار بود، این ساختارهای مبتنی بر اقتدار بود که طغیان زحمتکشان شهر و روستا را برانگیخت. محرومانی که به جنبش پیوستند، بیش از خواستهای اقتصادی مانند دستمزد و مزایا، خواستههای عام انسانی و مدنی داشتند.
دوام ساختارهای کهن
رشد سریع تکنولوژی در اوایل قرن بیستم و نوگرایی شتابان در صنعت و اقتصاد، با مانع محافظهکاری اجتماعی و سنتپرستی فرهنگی روبرو بود، و تخم ستیز و تعارض را به تمام لایههای جامعه سرایت داد. طبقه کارگر به نیرویی بزرگ در جامعه بدل شده بود، اما فرد کارگر همچنان "عمله" یا کارورزی به شمار میرفت که از منزلت انسانی محروم بود. نابرابریها و تبعیضهای اجتماعی در تمام عرصهها آشکار بود.
به نظر برخی از پژوهشگران، کشاکش میان فرهنگ پدرسالارانه پیش از جنگ جهانی دوم و بیداری دهه ۱۹۶۰ باعث التهاب و اضطراب لایههای گوناگون جامعه شد.
نسل جوان دهه ۱۹۶۰ نسل ویژهای بود. این نسل در تمام کشورهای غربی خصوصیات مشترکی داشت. این جوانان پس از جنگ و در شرایط رشد سریع و منظم اقتصادی بزرگ شده و در جامعه رفاه بار آمده بودند. این نسل از دستاوردهای وفور مادی به کمال برخوردار شده و حالا خواهان وفور معنوی، سامانهای برتر و انسانیتر بود.
اعتراض پنهانی که سالیان دراز متراکم و فشرده شده بود و در انتظار لحظهای مناسب بود، از دهان عدهای جوان بیرون آمد که ناگهان فریاد زدند: "کافی است!" آنها نسبت به فشارهای سلطهگرانه حساستر بودند، وجدانی بیدارتر داشتند و از قید و بندهایی که پدران آنها را در هم فشرده بود، رها بودند.
اعتراض به غارت "امپریالیستی"
در سراسر جنبش، مبارزه با بورژوازی حاکم (سرمایهداری داخلی) دوشادوش پیکار با استعمار نو (امپریالیسم جهانی) پیش رفت. نخستین نطفههای جنبش در ایالات متحده در مخالفت با جنگ ویتنام بسته شد. چیزی نگذشت که این میراث به اروپا رسید و با خواستههای اجتماعی و سیاسی آمیخته شد. جنگ ویتنام در همه جا به عنوان نمونهای آشکار از لشکرکشی جهان توسعهیافته به قصد غارت ثروتهای جهان سوم مطرح شد.
در دهه ۱۹۶۰ جنبشهای رهایی بخش ملی قوی بودند و روند ملتگرایی در بسیاری از کشورهای جهان سوم جریان داشت، و جنبش از آن مایه میگرفت.
اما وجه بین المللی جنبش با تناقضهایی هم روبرو بود که گاه به شدت حاد میشد: جنبش در اوج دعواهای اتحاد شوروی (سابق) و جمهوری خلق چین شکل گرفت، که هر دو مدعی "سوسیالیسم واقعی" بودند و رقیب را منحرف و خائن میدانستند.
جنبش به خاطر گرایشهای مائوئیستی و تروتسکیستی رنگ تند ضدشوروی داشت، و به همین جهت راه خود را از احزاب کمونیست "سنتی" جدا کرده بود. از طرف مقابل کمونیستها نیز نگران بودند که نیروهای ضدشوروی بر جنبش کارگری مسلط شوند و "هژمونی" آن را به دست گیرند. این احزاب جنبش را انحرافی و "خرده بورژوایی" میدانستند.
دعواهای ایدئولوژیک، پیامدهای سیاسی داشت: بخشی از جنبش در دفاع از ویتنام دودل بود، زیرا هوشی مین رهبر ویت کنگها، روز به روز بیشتر از چین فاصله میگرفت و به اتحاد شوروی نزدیک میشد.
در آمریکا مخالفت با جنگ ویتنام وجه ایدئولوژیک نداشت و جنبشی مدنی بود، درحالیکه مثلا در آلمان، به خاطر تسلط فضای جنگ سرد، بیشتر نیروهای چپ بودند که با جنگ ویتنام مخالفت میکردند. در فرانسه، شعار اعتراض به جنگ ویتنام، شعاری رادیکال به شمار نمیرفت، زیرا ژنرال دوگل با ادامه حملات ایالات متحده به ویتنام مخالف بود.
موضع جنبش در برابر انقلاب کوبا نیز دوگانه بود، زیرا کوبا زیر چتر حمایت اتحاد شوروی قرار داشت. دفاع از کوبا در مواردی به ستایش از چه گوارا خلاصه میشد، که با جانبازی کشته شده، و با مبارزه مسلحانه خود را از اتهام "رویزیونیسم" پاک کرده بود.
نفی سلطه و اقتدار
درباره موج شورشهای سال ۱۹۶۸ گفتهاند که این جنبش در میدان سیاست شکست خورد، اما در پهنه فرهنگ پیروز شد.
شورش نتوانست به مرحله "انقلاب اجتماعی" فرا روید و نظام اجتماعی را متحول کند. از نظر عمل مستقیم سیاسی، به ویژه آنجا که در برابر خشونت دولتی، "قهر انقلابی" را تبلیغ کرد، از نظر معنوی نیز ضربه سنگینی خورد.
جنبش از آغاز با داعیه فرهنگی مدرنتر، بازتر و غنیتر به میدان آمد و سپس در تداوم خود موفق شد الگوها و بدیلهای زندهای در برابر ارزشهای کهنه و سنتی قرار دهد، که امکانات رشد و شکوفایی فردی را تا حد بیسابقه ای گسترش داد.
جوهر اصلی جنبش ۶۸ که در تمام نمودهای رنگارنگ آن به روشنی دیده میشود، مخالفت با ساختارهای مبتنی بر سلطه و اقتدار است. مخالفت بنیادین با هر نوع رابطه سلطهگرانه در تمام جلوههای آن و در تمام عرصههای زندگی فردی و اجتماعی.
در جریان جنبش و طی روندی چندساله، مخالفت با ارزشهای کهنه مبتنی بر نابرابریهای جنسی، نژادی و طبقاتی، و ضرورت بازنگری در آنها به مثابه خرده فرهنگی نیرومند در میان جوانان و سپس در تمام جامعه قوام گرفت و به ویژه در عرصه های فرهنگی ریشه دواند.
تقویت جامعه مدنی
جنبش سرشت ایدئولوژیک نظام آموزشی را شناخت و نقد کرد. هنجارهای تربیتی هستند که انسانهای آزاد را به موجوداتی دستآموز و دنبالهرو بدل میکنند. افشای نظام آموزشی اقتدارگرا، دستگاه تربیتی را در کشورهای اروپایی از ریشه متحول کرد. جنبش در برابر فشار ارگانهای کنترل دولتی، استقلال و مقاومت فردی را تقویت کرد و به "شهامت مدنی" شهروندان ارج گذاشت.
آلن تورن
جامعهشناس نامی فرانسه که خود با جنبش
همراهی داشت، مه ۶۸ را سرآغاز ظهور جنبشهای
اجتماعی جدیدی میداند که جای شکلهای
سنتی اعتراض را گرفتند و جامعه مدنی را
در برابر قدرت تکنوبوروکراتیک حاکم تقویت
کردند. جنبش هشیاری و بیداری شهروندان را
در برابر نظام کنترل اجتماعی و سیاسی افزایش
داد و در درازمدت راه پیشرفت جوامع اروپایی
را به سوی دموکراسی مستقیم و خودگردان هموار
کرد