گسترش تضادهای طبقاتی و سیاسی در فرانسه  
 

کورش عرفانی                                                                            korosherfani@yahoo.com   

فرانسه از جمله جوامعی است که در آن بحران های ذاتی سرمایه داری با سرعت چشمگیری فعال شده اند. پس از شورش های گسترده ی حاشیه نشینان در زمستان سال 2005، مشخص شد که این کشور چنان از تضادهای اجتماعی خویش رنج می برد که استعداد رفتن به سوی جنگ داخلی را دارد. امری که دریکی دیگر از جوامع بحران زده ی سرمایه داری، یعنی ایالات متحده ی آمریکا دراوایل قرن بیست ویکم آشکار شده بود و به همین دلیل نیزمعرکه ی یازده سپتامبر لازم شد تا بتوان به طور موقتی و کاذب هم که شده بروز انفجار اجتماعی در این کشور را به تعویق انداخت.

در فرانسه شورش های بی سابقه ی محرومان در 2005 و اعتراضات راديكال دانشجویی پس از آن به خوبی آشكار ساخت که اگر طبقه ی حاکم به خود نجنبد این کشور با زیر سوال رفتن نظم اجتماعی و از دست رفتن کنترل اجتماعی مواجه خواهد شد. به همین دلیل نیز طبقه ی برتر در این کشور با حمایت شرکت های عظیم فرانسوی از یک سو و لابی های یهودی-فراماسونی از سوی دیگر دست به کارشدند و با هزینه ی فراوان و به کار گیری وسایل ارتباط جمعی، که به طور تقریبا مطلق در اختیار لابی های فوق می باشد، موفق شدند یکی از منفورترین چهره های سیاسی فرانسه یعنی نیکولا سارکوزی، یک یهودی مجارستانی الاصل، را به چنان چهره ی «محبوبی» تبدیل کنند که اکثریت رای دهندگان فرانسوی سال گذشته در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه به او رای دادند.  

معناهای ناگفته ی انتخاب سارکوزی  

انتخاب نیکولا سازکوزی پیروزی بزرگی برای سرمایه داری جهانی، صهیونیسم بین المللی و طبقه ی برتر درفرانسه بود. به همان ترتیب که می توان آنرا شکست موقتی برای توده های محروم و طبقات زحمتکش فرانسوی دانست. پس از انتخاب خود، سارکوزی هیچ فرصتی را برای به رخ کشیدن پیروزی سرمایه داران، یهودسالاران و فراماسون ها از دست نداده است. از پذیرش تعطیلات متعدد و خوشگذرانی های آنچنانی که توسط چهره های شاخص سرمایه داری فرانسه یا آمریکا به او پیشکش شده بود گرفته تا شرکت در جلسه ی سالانه ی «شورای نمایندگی نهادهای یهودی فرانسه» در تاریخ.

سارکوزی برنامه ی اقتصادی-اجتماعی خود را از همان ابتدای به قدرت رسیدن بر حذف مزایای اجتماعی و تحمیل ساعات کاری بیشتر و شرایط کاری سخت تر به مزدبگیران گذاشت. پیشنهادات وی با مخالفت اجتماعی و تظاهرات وسیع مردمی روبرو شد. به طوری که برخی از سندیکاهای محافظه کار مانند س اف د ت نیز مجبور شدند تا حدی مواضع خویش را رادیکال تر بسازند. به دلیل سرسپردگی سازکوزی به سرمایه داران، تصمیمات ضد مردمی وی، او را به فاصله ی شش ماه به یکی ازنفرت برانگیزترین ریس جمهورهای تاریخ معاصر فرانسه تبدیل کرد. موج اعتراضات نسبت به اقدامات و تصمیم گیری های دولت در بخش های مختلف اقتصادی رو به گسترش است در آموزش و پرورش1، در صنایع، در بخش خدمات دولتی 2 و نیز در میان مزدبگیران بخش خصوصی.

اما آنچه بیش از همه به چشم می خورد عملکرد سارکوزی به عنوان نماینده ی جریان یهودسالار در فرانسه است. وی اولین ریس جمهوری است که درجلسه ی «شورای نمایندگی نهادهای یهودی فرانسه»3 که پرقدرت ترین نهاد غیر رسمی در این کشور است شرکت کرد و با اعلام حمایت بی چون و چرا ازاسرائیل به بیش از پنجاه سال سنت سیاسی فرانسه، مبنی بر حفظ تعادل میان حمایت از اسرائیل و اعراب که توسط ژنرال دوگل برقرار شده بود، پایان داد. حتی ژاک شیراک که بلافاصله پس از رسیدن به ریاست جمهوری در سال 1995 برای اولین بار «مسولیت دولت فرانسه را در اعزام یهودیان به اردوگاه های مرگ» به رسمیت شناخته بود، هرگز در جلسات شورای فوق شرکت نکرد و تا این حد علنی به حمایت از اسرائیل نپرداخته بود. به طور معمول نمایندگان مجلس و سیاستمداران یهودی و یا در خدمت یهود به این جلسه می روند. بالاترین مقامی که تاکنون به طور علنی در این جلسات شرکت می کرد در حد نخست وزیر بوده است. نیکولا سارکوزی اما به عنوان اولین رئیس جمهور در این جلسه نه تنها به طورعلنی شرکت کرد بلکه آنچنان حمایتی از اسرائیل به عمل آورد که سابقه نداشت:« فرانسه هرگز بر سر امنیت اسرائیل کوتاه نخواهد آمد.» او هم چنین اطمینان داد که با رهبران کشورهایی که موجودیت اسرائیل را به رسمیت نشناسند دست نخواهد داد. وی اعلام داشت که در ماه مه سال جاری میلادی برای جشن شصتمین سالگرد تاسیس دولت اسرائیل به آن کشور سفر خواهد کرد.

سارکوزی هم چنین بر اساس وظیفه ای که از جانب لژهای فراماسونری اروپایی بر عهده ی او گذاشته شده بود توانست عهدنامه ی اروپایی لیسبون را که جانشین قانون اساسی مرده زای اروپا است با یک مانوور شبه قانونی به تصویب مجلس شورا و سنای فرانسه برساند و به این ترتیب از دوباره به رای مردم گذاشتن این متن که مطابق میل فراماسون ها است بگریزد. 

وجه اقتصادی-اجتماعی موضوع  

سارکوزی هم چنین در ادامه ی سیاست استقرار یهود سالاری درفرانسه اعلام داشت که از این پس شاگردان دوره ی پایان دبستان در فرانسه مجبور خواهند بود نام و شرح زندگی یکی از یهودیان فرانسوی را که در دوران جنگ دوم کشته شده است فرابگیرند. این تصمیم که در راستای حذف هر چه بیشتر فرهنگ ملی و حافظه ی تاریخی فرانسویان و جایگزینی آن با تاریخ یهود است گام نخستی است که سارکوزی در مسیر تخریب فرهنگ ملی اتخاذ کرد و مورد حمایت شدید شورای نامبرده و مخالفت شدید معلمان و روشنفکران ملی گرای فرانسه قرار گرفته است. بسیاری نگران این هستند که این اقدام با بافت قومی جمعیت فرانسه که از 50 تا 60 ریشه ی فرهنگی ونژادی مختلف هستند در تضاد قرار گیرد. آش چنان شور بوده است که قرار شده کمیسیونی مرکب از نمایندگان یهودیان، مسیحی ها، مسلمانان و فراماسون ها این موضوع را بررسی کند. این هم چنین نخستین باری است که در فرانسه به طور علنی و رسمی اعلام شده است فراماسون ها در یک کمیسیون نظردهی دولتی حضور خواهند داشت. به نظر می رسد که با رساندن نماینده ی خویش به بالاترین مقام حکومتی در فرانسه لابی های فراماسون و یهود سالار درصدد هستند که از پشت پرده به جلوی صحنه آمده و سالاریت خویش بر این کشور را علنی سازند.

در سایه ی به قدرت رسیدن سارکوزی روسا و مدیران شرکت های بزرگ فرانسوی حقوق خویش را 40 درصد افزایش بخشیدند. روسای 40 شرکت بزرگ فرانسوی که در بورس به CAC 40 معروف هستند سال گذشته هر یک به میزان 6 میلیون و 175 هزار دلار حقوق دریافت کردند. این در حالیست که دولت سارکوزی می خواهد حقوق کارمندان را در سال 2008 به میزان صفر-هفتم درصد (0/07 % ) افزایش دهد. در سایه سیاست های سارکوزی و دولت نوکر سرمایه داری وی سود این 40 شرکت بزرگ که در سال 2006 معادل 74 میلیارد دلار بود در سال 2007 به 90 میلیارد دلار برسد. 4

یکی از جبهه های اصلی جنگ طبقاتی که سارکوزی فرماندهی هدایت آن را بر عهده گرفته است همانا مناطق حاشیه نشین شهرهای بزرگ و از جمله در اطراف پایتخت است که گویی حلقه ی محاصره ای هستند برای طبقه برتر که می خواهد پایتخت، امکانات و رفاه آن را در اختیار خود داشته باشد تا ازکارکرد اقتصادی-فرهنگی آن بهره برد. اما مشکل این شهر که نمود ساختار طبقاتی فرانسه و نابرابری های آن است این می باشد که چند میلیون شهروند فرانسوی، که گناهشان فقیر بودن و یا از ریشه ی خارجی بودن است، در اطراف پاریس زندگی می کنند. این حاشیه نشینان که محصول آوردن کارگر ارزان قیمت برای کارخانه های سرمایه داری در دهه های شصت و هفتاد بود اینک بدون کار، بدون آینده و بدون شرایط زندگی قابل تحمل در انتظارند: یا درانتظار تحول وتغییری که سیاستمداران راست و شبه چپ فرانسه بیش از سه دهه است قول آنرا می دهند ولی نمی آید و یا در انتظار فرصتی که نظم اجتماعی حاکم به اندازه ی کافی شکننده جلوه کند تا آنها وارد عمل شده و خشم طبقاتی خود را بروز دهند. طرح دولت سارکوزی برای مناطق فقیرحاشیه نشین ها که با تبلیغات فراوان اعلام شد هیچ نکته ی مهمی را در بر نداشت و جز قول و وعده های مبهم و جزیی چیزی در آن یافت نمی شد.

در نوامبر 2005 و در پی کشته شدن دو جوان به دلیل تعقیب ماموران پلیس این خشم تا حدی خود را نشان داد و نزدیک به یک ماه شهرهای فراوانی درحاشیه ی پاریس و سایر شهرهای پر جمعیت نشان دادند که پتانسیل انفجاری بزرگی در خود دارند. همان موقع نیکلا سارکوزی که وزیر کشور بود با بسیج هزاران مامور تلاش کرد این اعتراضات را مهارکند. باز در نوامبر 2007 این اتفاق به نوع دیگری و به دلیل کشته شدن دو جوان حاشیه نشین دیگر توسط پلیس روی داد و این بار، جوانان حاشیه نشین علاوه بر اعتراض گری به تهاجم شبه مسلحانه با سلاح های شکاری بر علیه ماموران سرکوبگر پرداختند. این باراما سارکوزی به عنوان ریس جمهوردر صحنه حضور داشت و به همین دلیل دستور پی گیری این موضوع را داد. در روز 18 فوریه بیش از 1000 تا 1500 مامور تا دندان مسلح صبح زود به شهر ویلیه لوبل 5 در حومه پاریس هجوم آوردند و بیش از 35 جوان را که به گفته ی مقامات دستگاه قضایی در خدمت طبقه ی حاکم، در شورش های نوامبر گذشته شرکت داشته اند بازداشت کردند. این حمله که شباهت کاملی به عملیات ارتش های دیکتاتوری های آمریکای لاتین در دهه ی هفتاد داشته است صبح زود و با ایجاد وحشت در هزاران تن از خردسالان و کهنسالان و ساکنان در خواب این منطقه بوده است. بیاد آوریم کاربرد همین روش فاشیستی را توسط سارکوزی در مارس 2003 برعلیه مجاهدین خلق در اوورسووآز. در آن زمان نیکلا سارکوزی وزیر کشور فرانسه بود.

این لشگرکشی 1000 تا 1500 نفره برای دستگیری 35 جوان نمودی است از فرمانی که سارکوزی به طور مشخص به پلیس داده است:« این اعمال { استفاده از سلاح برعلیه پلیس توسط جوانان در جریان شورش های نوامبر سال قبل} نمی تواند بدون مجازات بماند، هرچه می خواهید بکنید.»6 

برون رفت از بحران  

آلن بدیو7 فیلسوف چپ گرای فرانسوی رسیدن سارکوزی به قدرت وسیاست های وی را نمودی ازدیوارکشی اجتماعی و حتی فیزیکی میان فقرا و ثروتمندان می داند که به زودی گسترش پیدا خواهد کرد. وی در مصاحبه ای با روزنامه هومانیته می گوید:« نخست موضوع جنگ خارجی است. سارکوزی ما را زیر پرچم جنگ های آمریکا قرار خواهد داد. و بعد موضوع جنگ بر علیه ضعیف ها، فقرا، کارگران و جوانان است. نسبت به آنها بدبین هستند، آنها را کادر بندی می کنند، دیوار می سازند تا مناطق حاشیه نشین را از مرکز شهرها جدا سازند، مراکز ایست بازرسی درایستگاه راه آهن شمال پاریس به پا کرده اند. خواهید دید به آنجا خواهیم رسید.»8

آنچه مسلم است اینکه موقعیت اجتماعی فرانسه به سوی نوعی گسست ساختاری پیش می رود. این کشور به دلیل بافت طبقاتی، نژادی، فرهنگی و مذهبی خویش می تواند نخستین کشور پیشرفته ی اروپایی باشد که با بحران عمیق ناشی از ادامه ی سرمایه داری روبرو خواهد شد. انتخاب سارکوزی به دلایلی که در بالا آمد بدترین انتخاب برای کاهش نابرابری ها و تنش ها بود. پیروزی او در این انتخابات ورشکستگی چپ سنتی در فرانسه را به آشکارترین طریق ممکن نشان داد وراه را بر رادیکالسم چپ گشود. اینک و تحت فشار رادیکالیسم اجتماعی بخشی از نیروهای چپ فرانسه برآن شده اند تا نخستین تشکل چپ ضد سرمایه داری را در این کشور بنیان نهند. تشکیلات «لیگ انقلابی کمونیست»9 که با کاندیدای جوان خویش اولیوه بزانسنو10 در انتخابات اخیر ریاست جمهوری بر روی کاندیداهای شبه چپ سنتی – حزب سوسیالیست و حزب کمونیست فرانسه – سایه افکنده بود به دنبال آن است که با ایجاد این حزب نوین ضد سرمایه داری نیروهای پراکنده ی چپ را گردآوری کند. مباحثی که تاکنون در این زمینه در داخل لیگ انقلابی کمونیست ها صورت گرفته است حکایت از آن دارد که خط کشی مشخصی میان این حزب جدید و احزاب سنتی چپ مطرح است. به طور مثال در یکی از جلسات مشاورتی به صورت صریح در مورد «خیانت حزب سوسیالیست» فرانسه سخن به میان آمده و اینکه مبارزه ی چپ باید از تمرکز بر روی منافع شخصی و حزبی دور شده و به سوی منافع مردم به پیش رود. در همین راستا هواداران پایه تاکید دارند که جهت گیری عمومی حزب جدید باید ضد سرمایه داری – ضد لیبرالیسم باشد. آنچه مسلم است این که لیگ و به طور مشخص کاندیدای آن در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دیدارهای فراوانی با کارگران مناطق مختلف فرانسه داشته و در طول این دیدارها کارگران به وضوح سرخوردگی و نا امیدی خویش را از احزاب سنتی چپ ابراز داشته اند. آنها خواهان چپی نو هستند. اینک باید دید آیا لیگ انقلابی کمونیست به دنبال موج سواری و بهره بردن از این جریان برای ساختن یک پایگاه اجتماعی وسیع برای خویش است و یا این که این ابتکار می تواند منشاء رشد یک جریان چپ واقعی در فرانسه شود.

آنچه مسلم است اینکه معیار چپ واقعی از چپ قلابی میزان خصلت ضد سیستمی در مبارزات آنها می باشد. چپ قلابی با شعار و حرف و سرگرمی سیاسی، پتانسیل اعتراضی جامعه را کنترل و جهت دهی می کند تا مبادا خطری برای نظم اجتماعی حاکم پدید آید، چنانچه حزب سوسیالیست و حزب کمونیست فرانسه دهه هاست که به این وظیفه ی نهادینه ی خویش مشغول هستند. چپ واقعی در ورای حرف به کنش گرایی می پردازد و این کنش را به سمتی هدایت می کند که نظم اجتماعی ضد انسانی و نابرابر حاکم هر چه بیشتر به خطر افتد. در نوشتاری دیگر این معیارها چنین تقسیم بندی شده بود: 11 

چپ همراه سیستم

چپ ضد سیستم

به طور مستقیم و غیر مستقیم به نظم اجتماعی موجود احترام می گذرد.

به طور مستقیم نظم اجتماعی موجود را رد می کند.

در کانال های قانونی نهادینه و پذیرفته شده توسط نظام گام بر می دارد.

از مسیرهای قانونی فراتر می رود و هر جا که لازم باشد با شکستن قانون راه را برای پیشبرد مبارزه باز می کند.

به قدرت سیاسی نظر دارد و می پندارد که با کسب آن می تواند از بالا جامعه را سعادتمند کند.

می داند که کسب قدرت سیاسی در چارچوب قابل پذیرش برای سیستم جز به خدمت آن در آمدن نیست به همین دلیل به سازماندهی ضد قدرت اجتماعی باور دارد.

پتانسیل خیزش توده ها را کانالیزه، عقیم، مهار و مدیریت می کند زیرا از حرکت ها ی ناگهانی و قهر آمیز گریزان است.

پتانسیل خیزش توده ها  را تقویت و رها کرده و شکوفایی خود جوش آن را دامن می زند و به همین خاطر به طور مستمر در پی باز تولید این گونه حرکت هاست که نمادی هستند از توان خودرهایی توده ها

از بی نظمی خارج از کنترل خویش و به ویژه از گسترش و نتایج آن وحشت دارد.

از بی نظمی ها ی حاصل عصیان فرد یا گروه های محروم جامعه استقبال می کند و آن را نمودی از شکستن نظم ضد انسانی طبقاتی می داند.

تبعیت و پیروی از تشکیلات، سلسله مراتب و رهبری را معیار حل شدگی درمبارزه می داند.

شورشگری، عصیان و طغیان را معیار درونی کردن ارزش خودرها سازی فرد می داند و برای کار تشکیلاتی به تجمع داوطلبانه و هدفمند انسان های آزادیخواه باور دارد.

به سلسله مراتب عمودی و مدیریت متمرکز در دل تشکیلات باوردارد ( سانترالیسم دمکراتیک...)

به روابط برابر و افقی و غیرمتمرکز باور دارد (دمکراسی مشارکتی)

زمان را در مسیر بقا و نهادینه کردن جایگاه خویش به کار می گیرد.

زمان را در مسیر دگرگونی خویش و تحول بنیادین جامعه به کار می برد.

به گفتار و سخن برتری می بخشد تا از این طریق عرصه های امنیتی محکمی برای عدم کنش گری بیابد.

به کنش و کلام برخاسته از مبارزه  و درواقع به هر دو بها می دهد.

 

پیش بینی نگارنده این است که سارکوزی با سیاست های سرمایه دارمنشانه ی خود از یکسو و با سرسپردگی خویش به لابی های یهودسالار و فراماسونری بی شک فرانسه را به سمت یک بحران ساختاری به پیش خواهد برد. امری که در ایتالیا نیز می تواند با روی کار آمدن دوباره برلوسکونی در انتخابات پیش رس آینده تکرار شود. کافیست نگاهی به تبلیغات انتخاباتی و انتخابات مقدماتی آمریکا در حال حاضر بیافکنیم تا دریابیم چگونه در آمریکا و اروپا سرمایه داری با شتاب به سوی مرحله ای تازه از بحران آفرینی ساختاری خویش به پیش می رود.

بحرانی که ناشی از میان رفتن تمامی مکانیزم هایی است که تا اینجا به سرمایه داری اجازه داده بود روند انباشت سرمایه، سرعت خویش را با ضروریات حفظ نظم و کنترل اجتماعی هماهنگ سازد. در دهه های اخیر حاکم شدن ایدئولوژی یهودیت گرا بر سرمایه داری جهانی سبب شده است آنگونه که مارکس در جزوه ی «درباره ی یهودیت»12 نوشته بود سرمایه داری پر آز و طمع، با دور زدن دستگاه دولت بورژوازی، هیچ حد و مرزی برای استثمار و غارت توده ها  قائل نشود. خصلت وحشی گرایانه ی سرمایه سالاری در ابتدای قرن بیست و یکم رو به اوج گذاشته است. این روند در پیش بینی های مارکس در باره ی سرمایه داری موجود بود و زمان آن اینک فرا رسیده است: فازی که در آن یا سرمایه داری به طور وسیع و سازماندهی شده به حذف فیزیکی فقرا و ضعفا خواهد پرداخت و یا در مقابل قیام ها و شورش های آنها به سراشیبی نابودی خواهد افتاد.  

* *

www.korosherfani.com