به بهانه گرفتن توبه نامه از كارگران اخراجي شركت واحد به جرم سنديكاخواهي
 

«تعهد نامه »
 

تــعهد مي دهم ديگر نـگويم حق كـداميـن اسـت
كه پي بردم دفاع از حق جرمي سخت سنگين است

نــمي گـويـم كـه غـارت كــرد نـان سفـره مـا را
نــخواهم بـرد بـيـرون از گـلـيم خـود دگـر پـا را

نـخـواهـم بـعد از ايـن فـرياد مظلومـي شنيد آري
كــه سنگيـن اسـت تـاوان دادن يك عـمر بـيماري

اگـر چـه كـنج زنـدان چشمهايـم را تـومـي بستـي
تـعهد مـي دهـم زيـن پس بـگويم تو به حق هستي

عجب جرمي است هشياري عجب درديست بيداري
چــه سنگين است از انديشه هايـت دسـت بـرداري

چـه تلخ است و چه دشوار ست عمري كارگر باشي
ولـي امـروز بـلاجـبـاريـك جـور دگــر بــاشــي

تــعهد مـي دهـم خـاموش بـاشـم بـعد ازايـن آيا ؟
تــعهـد مــيتـواند كــرد خــاموش آتــش مــا را


شاعر : داود نوروزي
مسئول كميسيون فرهنگي
سنديكاي كارگران شركت واحد
اتــوبوســراني تـهران وحـومـه