عروج
و افول سندیکالیسم انقلابی
مارسل فان در لیندن- وینه تورپه
Marcel van der
Linden/ Wayne Thorpe
برگردان: ناصر پيشرو
بخش نخست
"برای فعالين اين جنبش، طبقه کارگر نیروی تغییر دهنده، اقتصاد میدان نبرد طبیعی، عمل مستقیم سلاح واقعی و تشکل های کارگری، مکانی برای همبستگی، هماهنگی و به خدمت گیری نیروی مشترک و انقلابی کارگران بود. تاکید بر مبارزه طبقاتی،اهداف انقلابی،حق تقدم و استقلال تشکل های کارگری، دفاع از عمل مستقیم و همچنین کنترل کارگران بر یک اقتصاد اشتراکی، ویژه گی های واقعی و کم و بيش مشترک همه سازمان هایی است که در این نوشتار مورد بحث قرار می گیرند"
******
سندیکالیسم انقلابی - به مفهوم گسترده ای که ما در نظر داریم- (1) بیشتر از سایر جریانات سازمان یافته جنبش کارگری به دیدگاه قدرت انقلابی، خلاقیت مستقل کارگران،پافشاری بر حق خودگردانی جمعی و نیروی کارگران برای اینکه بتوانند مستقلا امور خود را تنظیم کنند، باور داشت .این جریان هرگز نتوانست از موضع اقلیت فراتر رود و از جریان مسلط سوسیال دموکراسی در جنبش کارگرییشی گیرد اما با این وجود بیان ویژه ای بود برای آموزه هایی مشخصی که کارگران از تجربه های خود در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم با تاسیس سازمان های سندیکایی در بسیاری از نقاط جهان بجای گذاشتند. سندیکالیسم انقلابی با همه تفاوت های محلی و ملی جنبشی بین المللی بود.
این نوشتار تلاش می کند، با کمک مقایسه سازمان های اين جنبش در دوازده کشور - که در شمای ضمیمه ترسیم شده است- تحلیلی ارائه دهد از عواملی که درعروج و افول سندیکاليسم انقلابی موثرواقع بوده اند.(2)
سازمان ها و جنبش های جنبش سندیکالیسم انقلابی، ویژگی های مشترک بسیاری داشتند.فعالین آن ها موضع مبارزه طبقاتی را نمایندگی کرده و معرف اهداف انقلابی بودند. برای آنها منافع متضاد طبقاتی وحدت ناپذیر و مبارزه طبقاتی در این راه اجتناب ناپذیر بود. هدف سازمان های سندیکالیسم انقلابی در کوتاه مدت،تلاش برای بهبودی وضعیت کارگران در چهارچوب سيستم موجود و در بلند مدت درهم شکستن سرمایه داری و برقراری نظامی بود که کارگران، گرداننده مالکیت اشتراکی وسایل تولید باشند.
سنديکاليست های انقلابی عمل جمعی و مستقیم کارگران را برای دست یابی به اهداف کوتاه وبلند مدت، موثرترین وسیله می دانستند و بر آن تاکيد خاصی داشتند. این حربه مقدمتا علیه کارفرمایان در صف اول جبهه مبارزه طبقاتی و عموما بر علیه تمامیت سیستم سیاسی- اجتماعی که از اقتصاد سرمایه داری حمایت می کرد به کار گرفته شد. تاکید خاص آن ها برسازماندهی کارگران در محل تولید و ویژگی های آنان به عنوان کارگر بود و بدین وسیله اتحادیه ها به مهم ترین ابزار برای دست یابی به اهداف کوتاه و بلند مدت تبدیل می شوند. برای فعالين اين جنبش، طبقه کارگر، نیروی تغییر دهنده، اقتصاد، میدان نبرد طبیعی، عمل مستقیم، سلاح واقعی و تشکل های کارگری، مکانی برای همبستگی، هماهنگی، و به خدمت گیری نیروی مشترک و انقلابی کارگران بود. تاکید بر مبارزه طبقاتی،اهداف انقلابی،حق تقدم و استقلال تشکل های کارگری، دفاع از عمل مستقیم و همچنین کنترل کارگران بر یک اقتصاد اشتراکی، این ها ویژگی های واقعی و کم و بيش مشترک همه سازمان هایی است که در این نوشتار مورد بحث قرار می گیرند.
واژه سندیکالیسم بطور معمول و بدون صفت"انقلابی" درزبان انگليسی و در اغلب زبان های ديگر، ( بجز فرانسه)این صفت را در برمی گیرد.در این نوشتار (سندیکالیسم)نشان دهنده جنیبش کارگری یا یک ایدئولوژی است که ویژگی های اساسی فوق را داشته باشند.**
سازمان های مختلف جنبش سندیکالیسم انقلابی از نظر ساختار درونی تفاوت های زیادی داشتند. برخی از تشکل ها، همانند "اتحاد کارگران آلمانی" و بعضی سندیکالیست های روسی به شدت غیرمتمرکز بودند و برخی نیز همانند "کارگران صنعتی جهان" در آمریکا، برعکس ساختاری متمرکز داشت که در آن مهمترين اتحاديه های صنعتی، متحد شده بودند. (3)"اتحادیه کارگران صنعتی جهان" در آمریکا مدعی بود که انقلابی تر از سنديکاهای اروپایی است و اضافه می کرد که اعضای کارگران صنعتی جهان که گاهی وب لیس نامیده می شدند، در عرصه بین المللی بیش از هر سازمان دیگری با سازمان های سندیکالیسم انقلابی در اروپا، رابطه "تنگاتنگ و دوستانه تری" دارند.( 4)
دوگانگی بين "متمرکز" و "غیر متمرکز" در ساختار سازمان های اين جنبش، دستکم به دو دلیل می تواند گمراه کننده باشد. نخست آنکه باید توجه داشت که در سازمان متمرکزی همانند کارگران صنعتی جهان تمرکزگرایان و عدم تمرکزگرایان همچنان با یکدیگر رقابت می کردند. و دیگر آنکه سندیکالیست های اروپایی علیرغم فدرال بودن يک شکل سراسری از سازمان صنعتی را انتخاب کرده بودند.
سندیکالیسم انقلابی ابتدا در فرانسه تکامل یافت، یعنی در جایی که انتظار نمی رفت. اتحاديه ها بدون آنکه استقلال خود را از دست بدهند،توانستند در اتحادیه هایی که مشاغل مختلف را در سطح محلی و منطقه ای متحد می کنند و یا در اتحادیه های فراگیر یک شاخه صنعتی وارد بشوند و در یکی از دو بخش سازمان ملی س.ژ.ت شرکت داشته باشند.در سپتامبر 1913 در کنگره اول بين الملل سنديکايی در لندن از سندیکاهای صنعتی حمایت شد. در سال های ١٩١٨-١٩١٩ ث.ان.ت اسپانيایی، هم گامی به اين سو برداشته و در این راستا اتحاد سنديکاها را رهبری کرد. در سال١٩٢٧ اف. ا. یو. دی در آلمان نيز -هر چند به اکراه- حمايت خود را از تشکيل سازمان متحدی از سنديکاهای صنعتی بجای اتحاديه های شغلی اعلام داشت. در کانادا با آنکه رهبری سنديکای "او. بی. يو" اتحادیه های صنعتی را با " یک اتحاديه بزرگ تريديونيست" مقایسه کرده و رد می کردند، اتحاديه های صنعتی از طرف بسیاری از اعضا موسس "او .بی. يو" مورد حمایت قرار گرفت. در هر صورت سندیکالیست های انقلابی اعم از تمرکزگرا يا فدرالیست،طرفدار اتحادیه صنعتی ویا غیر از آن، آشکارا در جستجوی نوعی ازسازمان های کارگری بودند که اثر بخشی فعالیت کارگران را تضمین کند، بدون آنکه رابطه تنگاتنگ با کارگران را از دست بدهد.
آيا برنامه سندیکالیسم انقلابی که تاکید خاصی بر عمل مستقیم کارگران داشت، فعالیت های سیاسی را رد می کرد؟ بهترين پاسخ به این پرسش، درک رابطه بين هدف و راه است. هدف نهایی سندیکالیست ها مطمئنا سیاسی بود. یعنی الغا اقتصاد و نظام اجتماعی سرمایه داری و تحقق یک ساختار اجتماعی و اشتراکی بر پايه اتحادیه های کارگری و انتقال تصمیم گیری و اداره به تولیدکنندگان.
در رابطه با راهی که باید به این هدف منجر شود، سندیکالیست ها عمل مستقیم کارگران را در صدر قرار می دادند. خیلی از آنها مخالف احزاب سیاسی ای بودند که بجای کارگران سخن می گفتند اما در درجه اول هدفشان بسیج رای دهندگان به پای صندوق های رای بود و منافع سیاسی اجتماعی محض و سازش های مطابق آن را دنبال می کردند. نمونه مستند آن، انتخاب لئون ژوتو برای هئیت دبیری س.ژ.ت بود که در یک کنفرانس بین المللی در برابر رهبران اتحادیه های کشورهای دیگر با پیشینه سوسیال دموکراسی گفته بود:"برای شما سازمان سیاسی يک کشتی بزرگ و سازمان های اقتصادی فقط قایق های کوچکی هستند که به دنبال آن کشیده می شوند .برای ما سازمان های کارگری کشتی بزرگی است که باید فعالیت های سیاسی تابع آن باشد.(5)
سندیکالیست های انقلابی در مناسبات واقعی با احزاب سیاسی رفتاری کاملا متفاوت داشتند.ث.ژ.ت در منشور فون امین (سال 1907) از نظر سیاسی بی طرفی اعلام کرد.منشور اما از احزاب سیاسی خواست که مستقل از ث.ژ.ت برای تغییرات اجتماعی تلاش کنند و برای اعضا این آزادی را قائل می شد که مستقل از اتحادیه، مطابق اعتقاد سیاسی خود عمل کنند البته منشور توصيه ميکرد، که اختلاف عقيده سياسی تا حد امکان محدود شود و اتحادیه ها صرفا بر اختلافات اقتصادی متمرکز شوند.اکثریت عمده هئیت نمایندگی ث.ژ. ت، همراه با کسانی که از نظر سیاسی سوسیالیست محسوب می شدند، توافقات منشور را پذیرفتند.در عمل اما خط شفاف و روشنی وجود نداشت. آیا امکان داشت که آزادی اعضا در اقدام سیاسی خارج از چارچوب اتحادیه را به نمايندگان رسمی ث.ژ.ت که خود را از نظر سیاسی بی طرف اعلام کرده بود، نیز تعمیم داد؟
برخی از کارگزاران سوسياليست ث.ژ.ت برای نمایندگی مجلس انتخاب شده بودند.در سال 1911 یک تغییرقدرت، در ث.ژ ت کارگزاران را از قبول منصب سیاسی منع کرد.نوشته های س.ژ.ت و موضع گیری های برخی از کارگزاران بالای آن اغلب انتقادی تر و سرزنش آمیزتر از آن بود که بی طرفی اعلام شده آن را مجاز می دانست.
اما مخالفت
با احزاب سیاسی را نباید ویژگی ذاتی سندیکالیسم
انقلابی دانست. خیلی از سندیکالیست ها فعاليت"سیاسی"
را نفی می کردند چرا که به نظر آن
ها انتخابات و سیاست پارلمانی به بن بست
منتهی می شد. فرانک لیته یکی از سازمان دهندگان
و در عین حال يکی از بخون تپيدگان اتحادیه
کارگران صنعتی جهان این نظر را داشت که:
"کارگران هرگز نمی توانند از طریق احزابی
که صرفا برای کاغذ پاره های انتخاباتی تلاش
می کنند، به اهداف خود دست یابند." او
تاکيد داشت که " تا زمانیکه ما فقط به
انداختن تکه کاغذی در صندوق انتخابات سرمایه
داری بسنده می کنیم، موفق نخواهیم
شد" (6) برخی از سوسیالیست های فعال سیاسی
با این نظرتوافق داشتند. چالزکر عضو حزب
سوسیالیست و گراننده نشریه "انترناسیونال
سوسیالیست ریویو" که در شیکاگو منتشر
می شد، تاکید داشت که:"ما برای فرارفتن
از سرمایه داری به چیزی بیشتراز یک برگه
انتخاباتی نیاز داریم و آن چیز بیشتراتحادیه
های انقلابی است.7"
کوتاه این که همکاری میان سندیکالیست ها و سوسیالیست های سياسی و احزابی که پارلمانتاريسم را نفی می کردند، کم رنگ نبود. در میان رهبران فعال اتحاديه "ای.بی.یو" در کانادا، اعضائی از حزب سوسیالیست وجود داشتند که مستقيما بر علیه سیاست هایی که بوسیله مبارزه انتخاباتی دیکته می شد، فعال بودند. بعد از جنگ جهانی اول در آلمان، سازمان های سندیکالیسم انقلابی آماده بودند که با احزاب اولترا چپ که پارلمانتاریسم را رد می کردند، همکاری کنند. پس از تشکيل بين الملل کمونيست تقریبا همه جا سندیکالیست ها با شور وشوق زيادی از آن حمایت می کردند البته تا زمانی که برای آن ها اصرارکمینترن بر پارلمانتاريسم و تابعیت اتحادیه های انقلابی از احزاب کمونیست روشن نشده بود. یعنی چیزی که برای بسیاری از آنان به گسست از مسکو منجرشد.
شمای زير
به روشنی نشان می دهد که سال های 1900 تا 1940
دوره برآمد و افول جنبش سندیکالیسم
انقلابی در مقیاس جهانی است.البته تشکل
های مهم دیگری نیز به اين جنبش تعلق دارند
که در اینجا مورد بحث قرار نمی گيرند. همانند:
فدراسیون رژیونال در اروگوئه، اتحادیه
کارگران صنعتی شیلی، اپوزیسیون سندیکایی
نروژ، کنفدراسیون سراسری آنارکوسندیکالیسم
در روسیه و وب لی های استرالیا. بعلاوه از
شمای زير می توان دریافت که سندیکالیسم
انقلابی قبل و بعد از جنگ جهانی اول یعنی
بین سال های ١٩١٠ تا اوایل سال ١٩٢١ جنبشی
نيرومند و زنده بود و فقط در اسپانیا و سوئد
در سال های بعد به اوج خود رسید.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
*- متن فوق بخش اول ترجمه نوشتاری است که ويژگی های مشترک - جنبش سنديکاليسم انقلابی- را در فاصله دو دهه اول قرن بيستم مورد بررسی قرار می دهد. ادامه ترجمه دردو بخش ديگردر آينده نزديک در اختيار خوانندگان قرار می گیرد.
منبع مترجم نشریه زیر است:
1999. Zeitschrift für Sozialgeschichte des 20. und 21. Jahrhunderts, 5. Jg., Juli 1990, Heft 3, S. 9-38
**با درنظرداشتن برداشت رايج از سنديکا و سنديکاليسم در زبان فارسی، در متن ترجمه، اغلب واژه "سندیکالیسم" همراه صفت "انقلابی" است تا مفهوم جنبش معین مورد نظر نویسندگان- سنديکاليسم انقلابی - بهتر بيان شود.
1- اين نوشتار، پيش گفتار بازنگری شده مارسل فان درليندن و وينه تورپه بر کتاب"سنديکاليسم انقلابی در چشم انداز بين المللی" است.
٢- جنبش های انقلابی با طرح عمل مستقيم که در اين نوشته مورد بحث قرارگرفته اند، می توانند با عنوان های مختلف نظیر: "صنعت گرايی انقلابی"، "جنبش اتحاديه های انقلابی، "آنارکوسنديکاليسم"، "جنبش شورايی" و يا"یک اتحادیه بزرگ On big Unionism" مشخص شوند . برای ما روشن است که "سندیکالیسم انقلابی"یکی از انواع آن ها بشمار می رود. اما"سندیکالیسم" برعکس گاهی تمام سازمان های انقلابی با عمل مستقیم را در بر می گیرد. ما در اینجا همین معنا را بکار می بریم. تا کنون پژوهش های بيشماری در باره جنبش ها و سازمان های سنديکايی انتشار يافته که بهترين های آن عبارتند از:
Niederlande: Erik Hansen/Peter A. Prosper Jr., The Nationaal
Arbeids-Secretariaat. Revolutionary Syndicalism in the Netherlands,
1892-1914, in: Societas: A Review of Social History, Vol. VII, No. 2
(Frühling 1977), und »The Nationaal Arbeids-Secretariaat between the
Wars. Revolutionary Syndicalism in the Netherlands, 1919-1940«, in:
Histoire Sociale/Social History, No. 27, Mai 1981.
Frankreich: Jacques Julliard, Fernand Pelloutier et les origines
du syndicalisme d'action directe, Paris 1971; F.F. Ridley, Revolutionary
Syndicalism in France, Cambridge 1970; Peter Stearns, Revolutionary
Syndicalism and French Labor: A Cause without Rebels, New Brunswick
1971; und Barbara Mitchell, The Practical Revolutionaries. A New Interpretation
of the French Anarchosyndicalists, New York 1987.
USA: Melvyn Dubofsky, We Shall Be All: A History of the Industrial
Workers of the World, second ed., Urbana/Chicago 1988; Joseph R. Conlin,
Bread and Roses Too: Studies of the Wobblies, Westport 1970; Joseph
R. Collins, ed., At the Point of Production: The Local History of the
IWW, Westport 1981.
Schweden: Lennart K. Persson, Syndikalismen i Sverige 1903-1923, Stockholm
1975.
Großbritannien: Bob Holton, British Syndicalism, 1900-1915,
London 1975.
Spanien: Xavier Caudrat, Socialismo y anarquismo in Cataluña.
1899-1911: Los origines de la CNT, Madrid 1976; Antonio Bar, La CNT
en los años rojos: Del sindicalismo revolucionario al anarcosindicalismo,
1910-1926, Madrid, 1981; Gerald H. Meaker, The Revolutionary Left in
Spain, 1914-1923, Stanford 1974; John Brademas, Anarcosindicalismo y
revolución en España, 1930-1937, Barcelona 1974; und Antonio Elorza,
La utopia anarquista bajo la Segunda Republica, Madrid 1974.
Italien: Andreina Di Clementi, Politica e società nel sindicalismo
rivoluzionario in Italia e la lotta politica nel partito socialista
dell' età giolittiana, Bari 1976; und Armando Borghi, Mezzo secolo
di anarchia, 1890-1945, Napoli 1954.
Argentinien: Iaacov Oved, El anarquismo y el movemiento obrero en Argentina,
Mexiko 1978; Ruth Thompson, The Limitations of Ideology in the Early
Argentine Labour Movement: Anarchism in the Trade Unions, 1890-1920,
in: Journal of Latin American Studies, No. 16, 1984.
Mexiko: John M. Hart, Anarchism and the Mexican Working Class,
1860-1931, Austin 1978.
Kanada: David J. Bercuson, Fools and Wise Men: The Rise and Fall
of the One Big Union, Toronto 1978.
Portugal: Peter Merten, Anarchismus und Arbeiterkampf in Portugal,
Hamburg 1980; Edgar Rodrigues, Os Anarquistas e os Sindicatos: Portugal,
1911-22, Lissabon 1981; und Edgar Rodrigues, A Resistência anarco-sindicalista
à Ditadura, 1922-1939, Lissabon 1981.
Deutschland: Dirk H. Müller, Gewerkschaftliche Versammlungsdemokratie
und Arbeiterdelegierte vor 1918. Ein Beitrag zur Geschichte des Lokalismus,
des Syndikalismus und der entstehenden Rätebewegung, Berlin 1985; und
Hans Manfred Bock, Syndikalismus und Linkskommunismus 1918 bis 1923.
Zur Geschichte und Soziologie der FAUD(S), der AAUD und der KAPD, Meisenheim/Glan
1969.
3- برای درک حروف اختصاری به شمای فوق مراجعه کنيد
[4] Industrial Worker, 9. Januar 1913.
[5] L'Humanité, 1. September 1909.
[6] Melvyn Dubofsky, We Shall Be All (Anm. 2), S. 135.
[7] International Socialist Review, Oktober 1909, S. 3
ناصر پیشرو
نوامبر 2008-آذر1387