|
عسلویه نگین خلیج فارس! جوانمیر مرادی
منطقه ی اقتصادی پارس جنوبی (عسلویه )منطقه ای سرشار از منابع گازی است که علاوه بر پالایشگاه های گازی منابع وابسته به آن هم مانند پتروشیمی ها ، طی چند سال اخیر احداث شده ویا اکنون در حال ساخت هستند. این منطقه ، به دلیل منابع ثروت سازش ، مورد توجه خاص بخش های دولتی وخصوصی سرمایه است . طی این چند ساله به کرات از طریق رسانه ها ومراسمات سخنرانی سراسری و محلی از طرف مقامات ومسئولان دولتی به عنوان گستره ای که توانسته است ایران را از اعتبار قابل توجهی در سطح جهان برخوردار کند ، همیشه افتخار تصاحب آن ورد زبان بوده و بهرمندی از این منبع سرشار علنی راموجب بالندگی ایران دانسته اند . داشتن چنین منبع ثروتی می تواند دلیل خوبی برای مباهات وبر خود بالیدن باشد ولی آن چه کارفرمایان دراین منطقه بر سر کارگران می آورند نشان از آن دارد که سهم کارگران از این ثروت به خصوص کارگران ایرانی غرق شدن در شرایطی به مراتب غیرانسانی تر از پیش است . انسان های فراوانی که دراین حوزه مشغول شده اند ، جز کار وزحمت بیش از حد وفقر ونداری وبی احترامی چیز دیگری از این افتخار نصیبشان نشده ولی سرمایه داران وکارفرمایان از دست رنج کارگران ، سودهای نجومی به دست می آورند. بنابراین بی هوده نیست به خود افتخار کنند وشعار دهند ،(ما می توانیم چون می خواهیم ) . البته درست آن است که می خواهند و می توانند به خواستشان جامه عمل بپوشانند . واقعیت آن است که توان آفرینش صنایع ثروت ساز در وجود کارگران است نه کارفرمایان که اینجا کارگران را جواز نا مشروع خود دانسته وبا حرص همه چیز را برای خواسته درآمیخته اند وشعار مزبور را خلق کرده اند . اینجا صحبتی از توانمندان و تولید کنندگان واقعی نیست بلکه حضور بهره گیران از کار دیگران است که باز هم به خود افتخار می کنند . می خواهند چون می توانند خیل عظیمی از کارگران را با کم ترین حقوق ، بدون هیچ تعهدی در مقابل سلامتی وجانشان روزانه استثمار کنند وشب برای استراحت هر نفر یک متر مربع جا روا ببینند یا حتی آنرا هم مضایقه می کنند . به این اعتبار است که به خود اجازه می دهند بر سر در ورودی شرکت هایشان بر پلا کارتهای بزرگ بنویسند (پارس جنوبی نگین درخشان خلیج فارس) . پارس جنوبی نگینی بسیار ارزشمند است وکارفرمایان در رقابتند تا هر یک سهم بیشتری از حقوق کارگران را به میمنت آن به سرمایه های خود بیافزایند . نگینی که نورافشانی ودرخشانی اش به بهای رقم زدن زندگی ای نکبت بار برای ده ها هزار کارگر میسر شده است . درحالی که می شد با اختصاص بخش کمی از سود های حاصل از آن برای کارگرانی که آنجا مشغولند و هم چنین خانواده هایشان رفاه وآسایش ایجاد کرد . اما انباشت بیشتر سرمایه اجازه نداده وآن سهم ناچیز هم سرریز اندوخته های سرمایه داران شده است.
دسته بندی و وضعیت کارگران بیشتر از نودو پنج ازکارگران غیر بومی واز شهرهای دیگر به آنجا آمده اند که به سه دسته تقسیم می شوند: 1. کارگران متخصص ودارای تحصیلات دانش گاهی که نا آگاهانه عنوان کارمند را راحت تر بر خود می پذیرند و کارفرمایان نیز برای ایجاد تفرقه میان آن ها وبخش های دیگر کارگران، از آن به خوبی استفاده می کنند . 2. کارگران فنی با تحصیلات پایین تر از دانش گاهی مانند تکنیسین ها وکارگران نیمه فنی. 3. کارگران ساده وروز مزد که به علت اختلاف کمتر حقوق با کارگران فنی ونیمه فنی، بیشتر دل خور هستند. کارگران متخصص (کارمندان)از درآمد بهتری برخوردارند ومتناسب با آن امکانات رفاهی مناسب تری دراختیار شان قراردارد. حقوق ماهانه بین هفت صد تا 3 میلیون تومان می گیرند .معمولا هر دو نفر در یک اتاق 12 متری ساکن هستند وهر 6 الی 8 نفر یک تلویزیون دارند، موقع صرف غذا کمپاس (کارگری که به عنوان خدمتکار در ساختمان یا کمپ محل اقامت کارمندان مشغول کار است ) میز غذا خوری را آماده می کند وبعد از آن هم وظیفه شست شو ونظافت خواب گاه را بر عهده دارد. دوره ی کار واستراحت بستگی به جدول زمان بندی کار واستراحت شرکت دارد که از هر 22 روز کار 8 روز استراحت و از هر 25 روز کار 5 روز استراحت در ماه است. هزینه ی رفت وبرگشت از عسلویه تا شهر اقامت (بعضی از شرکت ها فقط هزینه از عسلویه تا تهران و برعکس را تقبل می کنند ) را شرکت پرداخت می کند. این گروه به علت درک غلط واحساس کاذبی که نسبت به موقعیت خود در میان بخش های دیگر کارگران دارند، کمتر خود را دخیل اعتراضات می کنند و معمولانارضایتها یشان را به شکل گلایه وغر زدن ابراز میدارند واز طرفی دیگر فشارهای کارفرمایان به اندازه ی فشار بر گروهای دیگر استخوانشان را خرد نمی کند تا همگام با آنان دست به اعتراض بزنند. تعداد این گروه در هر پروژه حدود %20 از کل کارگران است. کارگران فنی ونیمه فنی وخدماتی ماهانه حقوقشان معادل 300 هزار تا 500 هزار تومان درازای 24 روز کار 10 ساعته است. بعد از 24 روز کار 6 روز می توانند استراحت داشته باشند. هزینه ی رفت و برگشت را به صورت کامل دریافت نمی کنند بلکه درصدی از آن را می گیرند. وضعیت رفاهی و خواب گاه و بهداشت مناسبی ندارند. غذایی با نازل ترین کیفیت می خورند. در بد ترین خواب گاه ها اسکان دارند وبرای بیش از هر 20 نفر یک حمام وتوالت در اختیارشان است. به طوری که مجبورند ساعت ها در انتظار نوبت حمام بمانند ویا دقایقی طولانی در صف توالت ودستشویی انتظار بکشند. هنگام کار در فصل زمستان که ساعت صرف نهار یک ساعت است، به حدی زمان کم است که به جای تجدید قوا بدتر از قبل ناتوان وعصبی می شوند. سر ساعت 12 باید سوار سرویس ها شوند وبرای صرف نهار به خواب گاه بروندکه حداقل مسافتی بین 5 تا 10 کیلومتر از محل کار دور است. به دلیل زیاد بودن تعداد سرویس ها صفهایی طولانی نزدیک به 400 تا 500 متر از اتوبوس ها ومینی بوس های حامل کارگران در محل در خروجی ایجاد می شود که باید یکی یکی بازرسی شوند، بعد از بازرسی باز هم به علت ازدیاد تردد ماشین ها که عموما سرویس های کارگران از شرکت های مختلف هستند در ترافیک متوقف یا به کندی در حال حرکتند. شاید بیشتر از نیمی از وقت نهار به خاطر بازرسی و ترافیک وسپس صف توالت هدر می رود. بعد از آن تازه باید سر صف گرفتن غذا بروند. کارگران که در قسمت انتهای صف هستند معمولا زمان برای خوردن غذایشان نمی ماند. یک ربع به ساعت یک دوباره باید سوار سرویس ها شوند تا به سر کار برگردند. این شرایط به حدی روی اعصاب کارگران فشار می آورد که نسبت به حرکت کند همکارانشان موقع سوار وپیاده شدن از سرویس یا زدن کارت ساعت از کوره در می روند وگاهی به خشونت متوسل می شوند. در فصل گرما به علت گرمای شدید بیشتر شرکت ها از ساعت 12 تا 3 بعدازظهر کار را تعطیل می کنند و معادلش را به ساعت کار عصر اضافه می کنند ولی مشقتی که در این فصل تحمل می کنند خیلی وحشتناک تر از فصل سرد است. در گرمای شدید ورطوبت بالا باید کار کنند وهنگام رفت وآمد از سرکار به خواب گاه وبر عکس باید سوار ماشین هایی شوند که فاقد کولر و از رده خارج هستند. سرویس ها ماشین هایی هستند که حق تردد در شهرها را ندارند ، از نظر محیط زیست وکارشناسان راهنمائی و رانندگی سلامت انسان را به خطر می اندازند. اما به نظر می رسد کارگران عسلویه انسان مد نظر کارشناسان نیستند که هرآن چه مضر است باید به آن ها اختصاص داده شود. وضعیت بهداشت ونظافت درمحل های اسکان نیز بسیار وحشتناک است. به عبارت دیگر درهیچ مقیاسی از بهداشت ونظافت گنجانده نمی شود. بعد از انجام روز کار 10 الی 12 ساعته حمام گیرشان نمی آید. لباسها یشان را باید هنگام حمام گرفتن بشویند، به همین خاطر مجبورند ساعات طولانی تری در انتظار بمانند. بعضی به علت خستگی زیاد توان در انتظار ماندن بیش از حد را ندارند وچند شب مداوم حمام نمی روند. 12 نفر در اتاق های 12 الی 14 متری اسکان داده می شوند. به علت کمی فضا افراد ناچارند با احتیاط بلند شوند و تردد کنند. هنگام شب تخت های فلزی با بالا رفتن و پایین آمدن افراد چون تخت ها سه طبقه هستند، سرو صدا و جیر جیر می کنند که گاهی باعث برخورد هایی بین آن ها می شوند. بوی داخل اتاق ها آزار دهنده است. اگر تازه واردی داخل اتاق شود بوی تند لباس های عرقی و کفش کارهای دم کرده مانند پتک بر مغزش وارد می آید. داخل هر اتاق 12 دست لباس چرکین وبو گرفته بر تخت ها آویزانند، 12 جفت کفش کار از ریخت افتاده و بد بو در اتاق رها می شوند که مقوای پهن شده در زیر کفش ها لایه ای از خاک را بر خود می گیرد و انواع میکروب ها به همراه خاک کفش ها هر روز میهمان اتاق ها هستند. درکنار همان کفش ها کارگران باید غذایشان را بخورند. علاوه بر آن افراد ساکن در اتاق بعد از برگشتن از سر کار از سرو رویشان عرق می ریزد که بوی تند عرق 12 نفر در فضای بسته خود ساکنان اتاق را تا دقایقی گیج می کند. از تلویزیون و ماشین لباسشویی هم خبری نیست و وظیفه ی شستن لباس ونظافت خواب گاه نیز بر عهده ی خودشان است. گروه کارگران روز مزد حتی از آن اندک امکانات با بدترین کیفیت هم محرومند. فاقد سرویس رفت و برگشت به سر کارند ، خوابگاه ندارند ودفترچه ی تامین اجتماعی هم ندارند که در صورت بیماری، هزینه ی دکتر ودارو را کاهش دهد . حدود 10 ساعت در روز سخت ترین کارها را مانند کابل کشیدن ، کندن کانال وکارهای دیگری که نیاز به صرف انرژی مستقیم انسانی دارد در مقابل دریافت 8 هزار تومان ویک وعده نهار که باید در همان محل کانال ها و خاک وکثافت بخورند، انجام می دهند. علاوه بر تحمل فشار کار باید هر گونه بی احترامی کارفرما وعواملش وسر کارگرانی که تحکیم موقعیت خودشان نزد کارفرما را در گرو وارد آوردن فشار مضاعف وبی احترامی به کارگران زیردستشان می بینند را، بکشند تا شاید فردا دوباره با التماس وگردن کج کردن در مقابل عوامل کار فرما شانس ورود را داشته باشند. همین ضعف کارگران روز مزد که ناشی از جو شدید بی کاری است ، کارفرمایان را بر آن داشته بیش تر از پیش حق شان را پای مال کنند . دستمزد این کارگران ( هرچند که این نوع کار یعنی کار روز مزدی وکارگر روز مزدش در کشورهایی که طبقه ی کارگرشان توانسته متشکل شود واز حقوق خود به درجاتی دفاع کند ، مرسوم نیست بلکه در جایی مثل ایران به علت هجوم روز افزون نظام سرمایه داری به حقوق طبقه ی کارگر به عنوان دست آوردی جدید برای کارفرمایان به لیست شیوه های دیگر به منظور بیشتر به خاک ذلت نشاندن کارگران اضافه شده است ) . طبق تعریف باید در پایان هر روز کار پرداخت شود . ولی حتی آن هم رعایت نمی شود . کارگران هم به خاطر جلب رضایت کارفرما وامکان ماندن بر سر کار برای مدتی دیگر مجبورند تا آن جایی که ممکن است تحمل کنند تا گاهی بعد از هفته ها یا ماه ها با اعتراض ، موفق به دریافت حقوقشان می شوند و معمولا بعد از آن دیگر حق آمدن به سر کار را ندارند ، یعنی یا کار کن ومطالبه ی حقوق نکن یا به همراه پولت کوله ای ازتحقیر واهانت بگیر وبرو ! این انسان های محروم گاهی حتی پول کرایه ی ماشین را ندارند تا به موقع به شرکت برسند وسر کار بروند وبه این طریق محکوم به تحمل بی کاری می شوند . هر 10 تا 15 نفر اتاقی را به مبلغ 100 الی 150 هزار تومان به هزینه ی خود بدون هیچ امکاناتی اجاره می کنند . یا شب ها در کنار خیابان یا ساختمان های نیمه کاره در میان خشت وگچ وسیمان به صبح می رسانند . اگر پول داشته باشند صبحانه وشامشان را خودشان باید تهیه کنند ودر میان همان خشت وخاک و سیمان بخورند واگر پول نداشته باشند، باید با یک وعده غذای سر کار بگذرانند . معمولا در قسمت بار ماشین های باری مانند وانت برای سرکار سوار می شوند. صحنه ی سوار شدن کارگران برعقب وانت ها وعبور از کنار تابلو( کمر بند ایمنی را ببندید) مضحک است شاید کمتر کسی از خودش بپرسد منظور این تابلو خطاب به کدام دسته از انسان ها است که لازم است برای حفظ سلامتیشان کمربند ایمنی ببندند ؟ چنین تابلوهایی از سر بی کاری وتفنن در کنار جاده ها نصب نمی شوند . بلکه نمایش عصاره ی مضامینی از قانون است که در انظار آشکار می شوند وعمل مجریان آن دربرخورد با جامعه بیان گر آن ست که قانون تاچه حد وبرای چه بخش هایی چه نوع حقوقی قائل است . آنچه که از دیدن چنین صحنه هایی می شود فهمید این است که کمترین نشانی ازبها دادن به جان بخشی از انسان ها به علت محرومیتشان بر تابلوهای هدایت به سوی سلامتی نیست . ظاهرا هدف از نصب این تابلوها و در کنار آن وجود تابلوهای راهنمائی و رانندگی برای به اجرا در آوردن دستورالعمل ها وایجاد شرایط ایمنی جهت تردد انسان ها است . اما به نظر می رسد انسان های محرومی مانند این کارگران انسان به حساب نمی آیند که به حفظ سلامتی وجانشان اهمیت داده شود والزاماتی به اجرا گذارند. البته شاید گاهی از روی اتفاق برخوردهایی با رانندگانی که مبادرت به حمل کارگران در پشت وانت هامی کنند، صورت گیرد. اما هم رانندگان وهم کارگران علی رغم میل خود مرتکب چنیین خطرهایی می شوند ولی هیچ کس سراغ کسانی که نا آمنی ایجاد می کنند تا سود بیشتر ببرند ، نمی روند . چه کار باید کرد ؟ آن چه اشاره شد درجاتی متفاوت از اعمال شرایط بد وتحمل بی حقوقی هایی است که کارفرمایان به دل خواه خود بر بخش های مختلف کارگران روا می دارند وبه حدی زیرکانه است که متاسفانه بسیار ی از کارگران تحصیل کرده و برخوردار از حقوق ومزایای بهتر از نسبت به بقیه ی کارگران دچار توهم به حق وحقوق خود وهمکارانشان در سطوح پایین تر شده وچنین تبعیضاتی را عادی تلقی می کنند که در نتیجه کمتر قاطی مبارزات بقیه می شوند . غافل از این که هم خود آنان وهم بقیه ی کارگران شایسته ی برخورداری از حقوق و امکانات رفاهی خیلی بیشتری هستند وباید به آن دست یابند . هیچ یک از گروه های ساخته ابتکار کارفرمایان به منظور بخش ، بخش کردن کارگران وضعیف کردن قدرت اعتراضاتشان عزیز ونور چشمی کار فرما نیستند . این شیوه ها دقیقاء ابتکاراتی است که کارفرمایان را راحت تر قادر می سازد به هر آن چه می خواهند برسند . به یکی اندکی تسهیلات دادن و به دیگری کم تر دادن به همین خاطر است که کارگران درمیان خود احساس چند گانگی می کنند . کارگران باید دریابند که با اختصاص حقوق کمتر به دسته ای ،به معنی آن نیست که حقوق دسته ای دیگر مقداری بهتر است . همه ی کارگران می توانند از حقوق وامکانات بهتر برخوردار شوند . به عنوان مثال اگر کارگران خواستار حداقل دستمزد ماهانه 600 هزار تومان باشند سود آن به همه می رسد . وقتی که حقوق یک کارگر ساده 600 هزار تومان باشد کارگر فنی ومتخصص را باید ماهی 500 هزار تا 3 میلیون تومان به خدمت بگیرد و ناچار است به همان درصدی که به حقوق پایه اضافه می شود به سطح حقوق های بالا تر هم اضافه کند . نمونه ی بالا بودن حداقل دستمزد در جاهای دیگر هم اکنون مشهود است . حقوق یک کارگر متخصص اروپائی بین 25 تا 30 هزار دلار است که معادل 20 تا 24 میلیون تومان می باشد درحالی که به کارگر ایرانی با همان درجه از تخصص وکارایی1 میلیون تا 2 میلیون و500 هزار تومان می دهند . چرا کارگر ایرانی که در عسلویه مشغول به کار است باید با این اختلاف دریافت نسبت به کار گر اروپائی کارکند ؟ بدون شک یکی ازعلل آن پایین بودن سطح حداقل دستمزد است که برای بالا بردن آن همه ی کارگران موظفند تلاش کنند واز مطالبات هم دیگر بویژه افزایش سطح حداقل دستمزد تا 600 هزار تومان درماه حمایت کنند . کارگران می توانند باحمایت از هم دیگر معضل قرار داد موقت وعدم امنیت شغلی که گریبان گیر همه است را از زندگی خود دور کنند ، اجازه ندهند حقوق هایشان ماه ها به تعویق بیافتد وباعث رسیدن به خواست های دیگرشان شوند. منبع: سایت شورا
|