INTERNATIONAL ALLIANCE IN SUPPORT OF WORKERS
IN IRAN
Tuesday, January 10, 2012
بازرسین ایمنی محیط كار و تکرار "حوادث" کار
هیچ چیزی را كه به كارگر مربوط است نباید به امان رژیم اسلامی رها كرد!
ناصر اصغری
جنایاتی كه در طی حیاط ننگین جمهوری اسلامی علیه کارگران اعمال شده است، جنایت عظیمی چون خاكستر شدن ١٨ كارگر فولاد غدیر یزد را عادی مینمایاند. این موضوع خبر بخش "حوادث" چند روز نشریات و سایتهای اینترنتی بود و بعد از آن انگار اتفاقی نیفتاده است! در یك شركتی كه ١٩ كارگر داشت، ١٨ نفر تكه تكه شدند و در آتش و فولاد ذوب شدند! این خبر اگر در جائی
مثل حتی شیلی اتفاق میافتاد، دنیا را به لرزه در میآورد. به همین سادگی. اما در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی جان كارگر از دستمزدهای پرداخت نشده شان هم ارزانتر است!
اما آنچه كه در ایران و در محیط كار ایران با به گرو گرفتن نان شب فرزندان كارگران دارد به یك نرم تبدیل میشود، كم بها دادن به مسئله ایمنی محیط كار است. نه اینكه كارگران به این مسئله كم بها میدهند، بلكه در بلبشوی عدم پرداخت دستمزد، اخراج سازیها، قراردادهای موقت و سفید امضا و غیره، دارد گم میشود و به مسئله دست چندم جنبش كارگری تبدیل شده
است. جمهوری اسلامی دارد این مزخرفات را باد میدهد كه گویا اداره كار بازرس میفرستد و این بازرسین هم به همه اهمال كاری و دزدیهای مدیریت رسیدگی میكنند و محیط كار را امن میكنند. محمدعلی مکاری، تنها بازمانده حادثه هولناك فولاد غدیر یزد میگوید: "بازرسها از اداره کار میآمدند اما به درستی کار خود را انجام نمیدادند. چرا که در سالهای گذشته
هم چنین اتفاقاتی (البته نه در این سطح با ١٨ کشته) داشتیم. اگر آنها کارشان را به درستی انجام میدادند ما فقط برای کار کردن به کارخانه میرفتیم. نمیرفتیم که ندانیم امروز زنده بر میگردیم یا نه. بله بازرسین میآمدند و میرفتند ولی پیگیری نمیکردند. بازرسها غیر از اینکه باید وضعیت ایمنی کوره را بررسی میکردند باید به تجهیزاتی که کارفرما به
ما میداد هم نظارت میکردند. ما باید لباسهای ایمنی میداشتیم اما روز حادثه لباس پلاستیکی بر تن ما بوده که از کارخانه به ما داده بودند. همین لباس پلاستیکی باعث شدت سوختگی ما شد. ما میدانستیم که لباس پلاستیکی هیچ محافظتی از ما نمیکند. اما از ترس اخراج حرفی نمیزدیم و تحمل میکردیم. همین بازرسهای کار باید صاحب کارخانه را مجبور میکردند که
به کارگرانش لباس ایمنی بدهد. ما که کارگر بودیم و قراردادمان کف دستمان بود. میگفتند این کوره ذوب فولاد و این هم لباس، نمیخواهید: هری."
كارگر نمیتواند هیچ چیزی را كه به او مربوط است به دولت و هیچ دولتی، چه برسد به قصابخانهای كه جمهوری اسلامی برای او برپا كرده است، بسپارد! آیا هیچ كارگری در این مملكت میتواند مسئله دستمزدش را، مسئله بیمه بیكاری و مزایای خود را، قرارداد كارش را و غیره را به لطف و مرحمت جمهوری اسلامی و عوامل ریز و درشتش در مراكز كار بسپارد؟! چرا باید
سلامتی و امنیتش را به لطف این دزدان چپاولگر بسپارد؟! محمدعلی مکاری به درست میگوید كه "ما فقط برای کار کردن به کارخانه میرفتیم. نمیرفتیم که ندانیم امروز زنده بر میگردیم یا نه." اما هیچ كارگری حق ندارد كه زندگی و بود و نبود خود را به امان جمهوری اسلامی رها كند. مگر كارگران در این مملكت نمیروند كار كنند كه سر موقع دستمزدشان پرداخت شود؟
مگر موضوع بیمه و مزایا چنین نیست؟ جمهوری اسلامی جز زبان اعتراض، زبان دیگری از كارگر را نمیفهمد. این را در آخرین موردش از رابطه كارگران پتروشیمیهای ماهشهر با كارفرماهایشان هم دیدیم. بازرسین اداره كار جمهوری اسلامی، حتی اگر شریفترین آدمها هم باشند، كه بعید به نظر میرسد از چنین چیزی بهرهای برده باشند، مسئله آنها هم "حفظ شغل" خودشان است.
آنها هم اگر گزارشی از ناامنی كارخانهای به رؤسایشان تحویل بدهند، همان عكس العمل كارگران فولاد غدیر یزد نصیبشان میشود: "هری"!
مسئله ایمنی محیط كار هم، مثل هر مسئله دیگری كه بر سودجوئی بی حد و حصر سرمایه داران لگام میزند، مسئله كارگران است. بازرسین جمهوری اسلامی فقط مترسكهایی هستند و آنهم نه برای كارفرمایان، كه برای كارگران، تا ادای بازرسی ایمنی محیط كار را در بیاورند. كارگران باید خود و با قدرت خود و البته با تشكل خود مسئله امنیت خود را تأمین كنند. مسئله امنیت
كارگران در محیط كار، یك مسئله اصلی تشكلهای كارگری است. یك دلیل محكم دیگر برای متشكل شدن كارگران، مسئله تأمین امنیت كارگران در محیط كار است. و درست از این سر هم كارگران باید به فكر متحد شدن و متشكل شدن بیافتند.*
١٦ ژانویه ٢٠١٢